از چندی پیش در شبکه های اجتماعی و برخی وبلاگ ها شاهد نوشته های تمسخر آمیز و لطیفه هایی با موضوعیت ائمه اطهار (س) بودیم و اینقدر چیزی نگفتیم تا به تازگی جماعتی از ایشان، پرده دری و بی اخلاقی را به نهایت رسانده و به صورت همه جانبه اقدام به توهین به دهمین امام بزرگوار شیعیان حضرت امام علی النقی علیه السلام نموده اند. در این راستا خواننده ای فاسد، حرمت آن امام همام را شکسته است، همچنین چندین گروه در فیس بوک تاسیس و مشغول فعالیت هستند که خواندن یک نوشته در آنها یا مشاهده تصاویر بی شرمانه و گستاخانه به اشتراک گذاشته شده، کافی است تا دل هر مسلمان غیرت مندی را به درد آورد. آری جماعتی که خود را روشنفکر و متمدن می دانند، در فضای وب، شخصیت خبیث خود را بخوبی نشان داده اند و کمترین اصول اخلاقی را رعایت ننموده و خواهان هتک حریم ها و خط قرمزهای اعتقادی، یکی پس از دیگری هستند. مسخره کردن نام امام جواد (ع)، تمسخر لغت غضنفر (یکی از القاب امیرالمومنین) و... پیش از این متاسفانه وجود داشته است. سابقه این توهین ها و بی اخلاقی ها از سوی برخی کاربران معروف در شبکه های اجتماعی نیز قبلا وجود داشته و معلوم نیست اینگونه اقدامات تا کی ادامه خواهد داشت و مسلمانان قرار است تا کی این بی شرمی ها و حرمت شکنی ها را تحمل نمایند و اقدام مناسبی انجام ندهند. سیره و روش امام راحل در رابطه با شخصی مثل سلمان رشدی و حکم ایشان ما را بر آن می دارد که در مقابل این جریان از حداکثر توان خود استفاده کنیم و با توجیهاتی نظیر اینکه فضای وب قابل پیگیری نیست و کاربران آن هویت واقعی ندارند، بر کم کاری خود سرپوش نگذاریم. حداقل کاری که از دست ما برمی آید نشان دادن اعتراض و مخالفت مان با این پدیده شوم است. باید چشم باز کرد و دید که این افراد در مقابل از هیچ تلاشی برای توهین به مقدسات ما فروگذار نکرده اند. ما شرم داریم از اینکه مطالب منتشر شده توسط این افراد را بیان کنیم تا همگان در جریان این وقاحت ها قرار گیرند. اما شاید همین سکوت کردن های ما جرأت و جسارت را در طرف مقابل افزایش داده است. تنها یکی از گروه های ایجاد شده در سایت فیس بوک در این باره هم کنون حدود ۷۵۰ عضو دارد که در آن فعالیت می کنند و مطالب تمسخر آمیز منتشر می نمایند. از دستگاه های مسئول در کشور می پرسیم آیا همه ی این ۷۵۰ نفر پروفایل های ناشناخته و غیر واقعی دارند؟! چیزی که ما در سایت فیس بوک می بینیم، افرادی با نام واقعی هستند که شهر محل زندگی، دانشگاه و بسیاری اطلاعات و عکسهای واقعی از خود منتشر کرده اند و بسیاری از ایشان در داخل کشور هستند و قابل پیگیری قضایی می باشند. ما به عنوان اعضای کوچکی از فضای وبلاگ فارسی چند پیشنهاد داریم: الف- از همه وبلاگ نویسان مسلمان، متعهد و دلسوز دعوت می کنیم از این حرکت حمایت نموده و در مخالفت با این اقدام زشت مطلب بنویسند یا متن همین نوشته را بازنشر دهند. همچنین در شبکه های اجتماعی در مقابل این اقدامات ساکت ننشینند و در صدد پاسخ دادن برآیند تا عرصه برای یکه تازی اینان مهیا نشود. ب- حدوداٌ سه هفته دیگر سوم رجب برابر با ۱۶ خرداد امسال، روز شهادت مولای ما حضرت امام هادی (ع) است که درود خدا بر او باد. پیشنهاد می شود تا آن روز درباره زندگی، سیره، کلمات و احادیث آن حضرت در فضای وبلاگ فارسی به صورت جدی بیش از پیش مطلب نوشته شود و از این تهدید به عنوان فرصتی برای شناساندن ابعاد شخصیت والای آن بزرگوار استفاده گردد. همچنین دوستان از مطالب یکدیگر که در این باره نوشته شده به هر نحو ممکن حمایت نمایند. ج- از مقامات می خواهیم با مسببان این پدیده شوم و منتشر کنندگان آن در سایت ها، وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی برخورد جدی نموده و به مسدود کردن وبلاگ ها و یا فیلتر نمودن آنها بسنده نکنند. بدیهی است اقدامات موثر در این زمینه می تواند از هرگونه فعالیت های مشابه بعدی پیشگیری نماید.
فعاليت های فرهنگی اصولگرايانه و عميق با تاثيرات طولانی در زندگی انسانها همراه است، از اين رو آموزش و پرورش نسل جوان همچون حکاکی بر روی سنگ، کاری سخت و حساس است. لذا برای آنکه پدری، فرزند خويش و يا معلمی، دانش آموزش را به حقايق ناب رهنمون سازد، بايسته است تا خود آن پدر، معلم و يا استاد به درجاتی از فهم و عمل به آن حقيقت رسيده باشند و اگر اينگونه شد، کلام استاد در دل و جان دوستدار دانش مؤثر می افتد. همچنان که در اين رابطه، امام معصوم «عليه السلام» فرمودند: «کونوا دُعاة الناس بغير ألسنتکم». مقدمه ای که بيان شد بر اين مهم تصريح دارد که همانا مسئولان و سياست گذاران نهادهای فرهنگی و اجتماعی کشور که در نظام مبتنی بر ارزشهای دینی منطقاً باید اهل تقوا و عمل به رهنمودهای مکتب حیات بخش اسلام باشند، موظفند تا مانند باغبانی مهربان و دلسوز بر رشد و نمو درختان جوان نظارت نمايند و اين تعهد و اخلاص می تواند در راستای شکل گيری شجرة طيبه ای رقم خورد که تضمين اصل سود و منفعت آن در پيشگاه ربوبی، ثابت است و فرع آن در قالب تقويت باورهای خداجويانه و تحقق مهرورزی و عدالت در عالم تجلی می يابد. شایسته است تا آنان که از درک مفاهيم دينی برخوردار هستند و توان همدلی با جوانان را دارند در مسئوليت هایی مستقر شوند که بتوانند منویات دینی را با کمترين کاستی و تاخير به مرحلة اجرا درآورند. از سوی دیگر، یکی از مبانی عظمت تشيع در طول تاریخ، تکيه بر معنای الهی و بی بديل انتظار است. اگر سرّ انتظار را بدانيم و بيش از گذشته به تبليغ اين ارزش والا که در ذات خود صبر و جهاد را توأمان داراست، همت گماريم، شاهد تاثيرات شگرفی بر انديشه و عمل جوانان عزيزمان خواهيم بود. همچنین امروزه جای خالی رسانه ای عمومی که بتواند در حوزه جوانان به ابلاغ آشکار پيام بلند انتظار و تشريح فضائل فرهنگ عاليقدر مهدويت بپردازد، احساس می شود. اگر چه راه و روشی که در نشریاتی همچون «نيستان» و «موعود» و... پیگیری شد مورد توجه اقشاری از جوانان بوده است، ولی حقیقت انتظار از آنچنان محتوای بزرگی برخوردار می باشد که گستره تصرفات آن دورترين نقاط عالم را فرا گرفته و برای افزايش مخاطبان آگاه، باید با تأملی دوباره درخصوص نحوه اشاعه اين انديشه بلند که بر هر عصر و زمانی حاکميت دارد، به رهيافتی جديد از نقش انتظار و وظايف منتظران دست يافت. برای رسيدن به اين اهداف عالی، امید است تا همه عناصر فرهنگی، اعم از رسانه ها و... گامهای بلندتری را در راستای تحقق آن مهم بردارند. ان شاء الله
تجربه نزدیک به دو دهه کار فرهنگی، تحقیقاً به من ثابت نموده که آنچه برای برخی از مسئولان فرهنگی استان و شهرستان، اهمیت بیشتری دارد، کمیّت است تا کیفیّت! به عنوان مثال: در شهری مثل دامغان، افزون بر 200 مجموعه با اهداف فرهنگی از ادارات ارشاد و تبلیغات و... مجوز رسمی فعالیت دارند، ولی سئوال اساسی این است که چند درصد از آنها واقعاً فعال هستند؟ اگر فعال اند، چه رویکردی را دنبال می کنند و چقدر در نیل به شعارهایشان، موفق بوده اند؟ چنانچه تعدد موسسات و تشکل ها، منجر به عدم نظارت دقیق و کارشناسی بر عملکرد آنان شود، اعتقاد دارم که این توسعه، واجد هیچ پیام افتخار آمیزی برای متولیان امور فرهنگی ما نیست، چرا که پیامد این کمّی نگری، کیفیّت بخشی به کارهای فرهنگی نخواهد بود.
می خواهم از "معلّم" بگویم. از نامی که هنوز در دل، حضورش را احساس می کنم. از او که همچون شمعی میسوخت تا راه را بر راهیان حقیقت آشکار سازد. از آموزگار مهربانی ها می گویم، اویی که رنگ چهره اش گاه گاه از فرط خستگی به زردی می گرایید و با اینهمه تا پایان درس، همچنان با وقار می ایستاد و پاسخگوی سوالات بی شمار بچه ها بود. هر روز صبح به عشق شنیدن صدای پرمهرش به مدرسه می آمدم و بارها می دیدم که وقتی از تاریخ سرزمینم می گوید... آنجا که روایت پیروزی است با شادمانی و آنجا که ماجرای تلخ شکست بود، با دریغ و درد سخن می گفت و با صد زبان به ما می آموخت که چگونه مهر آئین و سرزمینمان را در دل و جان، همواره محفوظ داریم. چقدر طنین صدایش زیباست. هنوز هم زیباست، به صدای شاگردانش گوش فرا ده و بشنو که چیزی جز انعکاس صدای معلّم نیست. چرا که "دانش آموز" آیینه تمام نمای دانش و بینش "معلّم" است و ما همچنان، کمترین دانش آموزیم از نسلی قدردان و هر چه داریم به برکت فراگرفتن واژه های عشقیست که همچون مروارید، در صدف کلام عالمانه "معلّم" تجلی یافته است. ای معلم فرزانه، دوستت دارم با همه اشکها و لبخندهایت. دوستت دارم با همه آرزوهای بلندی که برای ما داشتی و داری. دوستت دارم با همه درسهای زندگی سازت و دوستت دارم با همه وجودم. معلّم ریاضی بودی و نظم را به ما آموختی. معلّم ادبیات بودی و عشق را به ما آموختی. معلّم هنر بودی و تواضع را به ما آموختی. معلّم دینی بودی و انسانیت را به ما آموختی. معلّم انشاء بودی و ادب را به ما آموختی... آیا می توان وصفت نمود؟ آیا مرا به نکوداشت دنیایی از معرفت و جوانمردی ات راهی هست؟ آیا برای عمر گرانبهایی که در راه آموزش فرزندان این دیار، صادقانه بذل داشتی، پاداشی درخور عظمت کار پیامبری ات وجود دارد؟ به یقین این فرمایش گوهربار در رسای توست که «معلّمی، شغل انبیاء است»، پس تو را درود که جهان با همه بزرگی اش در برابر اندیشه های نابی که به دانش آموزان آموختی، بسی کوچک است. پس من چگونه می توانم درباره مراتب فضل و کرامتت بگویم، در حالیکه دستم خالی است و قلمم عاجز از تبیین آنچه بایسته و شایسته است تا درباره "مقام والای معلّم" این آموزگار حیات بخش بشریت بگویم و بنویسم. تنها می توانم در برابر مقام شامخت، سر تعظیم فرود آورم و از پیشگاه خداوند متعال مسئلت دارم تا سایه مهرت همچنان بر سر دانش آموزان دیروز و امروز و فردای ایران اسلامی پایدار باشد و یکبار دیگر از زبان دانش آموز سالیان قبل بگویم: معلّم عزیزم، روزت مبارک!
مقارن با ایام سراسر حزن و اندوه شهادت مظلومانه دردانه هستی، اُمّ ابیها حضـرت فاطمه الزهـراء (س)، گزیده ای از خطابه ی معروفـ آن وجود مقدس را که پس از رحلت رسول اکرم (ص) در مسجـد پیامبر ایراد فرمودند، می خوانیم:
خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،
و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،
و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،
و روزه را براى تثبیت اخلاص،
و حج را براى قوت بخشیدن دین،
و عدل را براى پیراستن دلها،
و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،
و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،
و جهاد را براى عزت اسلام،
و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،
و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى،
و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم،
و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،
و قصاص را وسیله حفظ خون ها،
و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن،
و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،
و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى،
و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،
و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى،
و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او،
بنابـرایـن، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید و خـدا را در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،
زیرا كه "از بندگانـش، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند." (سـوره فاطر آیه 28)
مأخذ: احتجاج طبرسى، ص 99، چاپ سعید
در عمق چهره اش، دردی نهفته است. دردی كه وجودش را به آتش می كشد و از درون می سوزاند اما چهره اش آرام به نظر می رسد. آنقدر آرام كه فكر نمی کنی چند لحظه بعد سرفههايش امانش را می برد و بيهوش بر كف اتاق می افتد و تو سرگشته، تنها نگاهش می کنی. او بزرگ مرد ميدان ايثار و جانبازی است. اكنون نيز صبور و آرام می گويد: اگر باز هم جنگی شود، آماده مبارزه ام. او شهید زنده است تا احیاگر راه شهدا و مجدد فریاد لبیک یا حسین (ع) یارانش باشد. وقتی از او درباره خاطرات دوران جبهه می پرسم، سکوت همه جا را فرا می گیرد و مانند اینکه در این دنیا حضور جسمانی ندارد، به نقطه ای خیره می شود. پس از لحظه ای، سکوت را می شکند و با ذکر نام هر شهیدی، قطره اشکی از چشمان دردمندش جاری می شود. او درس آموخته مکتب عزتبخش سیدالشهداء (ع) است و دوستدار وصال شهیدان. جامانده ای از قافله شاهدان همیشه زنده تاریخ که چشم انتظار بازگشت قافله سالار نور اند.
«انا لله و انا الیه راجعون». این عبارت والاترین و کامل ترین سخنی است که می توان با آن «مرگ» را معنا کرد. هر چه هست از خداست. اوست که می آفریند، می میراند و دگربار زنده می سازد. بنده فقیر و سائل محتاج را غیر از تسلیم و تمکین در برابر مشیّت الهی راهی نیست که «و لا یمکن الفرار من حکومتک». «مرگ» به بشریت درس های فراوانی را می آموزد. لسان مرگ با زبان های دیگر متفاوت است و پیام آن نیز هم. فریادی بلند در سکوتی عمیق که می گوید: هر آمدنی را رفتنی و هر آغازی را پایانی است. ولی افسوس و صد افسوس که عبرت ها بسیارند و عبرت آموزان، کم شمار. «ما أکثر العِبَر وأقلّ الاعتبار». عده ای همواره از سایه مرگ می ترسند و جمعی به استقبالش می روند. مگر چه تفاوتی مابین این دو گروه است که یکی را در اوج وحشت و دیگری را بر قله رفیع عزت می نشاند. از جمله فرق هایی که می توان بدان اشارت نمود؛ «مرگ آگاهی» است. آنکه مردن را سرآغاز زندگی دوباره می داند، همچون مسافری می ماند که از شهری به شهر دیگر در حرکت است و آنکه از مرگ انگاره ای جز رسیدن به آخرین ایستگاه حیات ندارد، در گیر و دار واهمه ای سخت گرفتار می آید. دنیا محل استقرار نیست که راحلان در راه مانده، سکنی گزینند. دنیا مزرعه عقبی است. «مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ... یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو». باید برای فردا توشه ای فراهم آورد. سال ۱۳۹۰ هم به پایان آمد و سال جدید آغاز شد و آفتاب عمر ما قدمی دیگر به سوی منزلگه آخرت گام نهاد. خوشا به حال آنانکه از فرصتهای زندگی خود به غایت بهره می برند و دریغ گذشته را نمی خورند. روزگار اگر چه با شتابی یکسان برای همگان می گذرد ولی افرادی قلیل، سرعت آنرا ادراک می کنند و به فکر ساختن خانه آخرت هستند و کثیری در مناسبات دنیای مادی، مسحور جلوه های رنگارنگ و فنا پذیراند. وای بر ما که بزودی داستان این زندگی، عبرت دیگران می شود و همچنان گرد غفلت بر دلهایمان نشسته است. گویا نهیب مرگ را نمی شنویم که هر بامداد در فضای عالم طنین انداز شده و بنی بشر را به موعد هجرت ابدی صلا می دهد. «انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا». می دانید که چرا مومن را مومن نامیده اند؟ پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) در پاسخ فرمودند: «لا یمانه الناس، علی انفسهم و اموالهم» مومن را بدان سبب مومن نامیده اند که مردم درخصوص جانشان و مالشان از جانب او در امانند. البته اهل ایمان بالاتر از اهل امان است زیرا اهل ایمان، امانت دار است. آنچنان که خدای کریم در قرآن مجید فرمود: «إِنَّ الله يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا». اگر ایمان این است پس چرا برخی از مردم با زبان و رفتارشان، دیگران را می آزارند؟ آیا «غفلت از مرگ» نیست که موجب «ظلم و ستم» در حق برادران و خواهران دینی مان می شود؟ همین امروز که این مطلب را می خوانیم، به کدامین سند، اطمینان داریم که مجلس ترحیم دیگر از آن ما نباشد؟ به یقین بعید نیست! چه عزیزانی در سنوات گذشته بودند که شمع وجودشان گرمابخش محفل خانواده ای بود ولی امسال عید و شاید همین روزها، جای خالی شان در خانه ها احساس می شود! همین اردیبهشت پارسال بود که خبر رحلت معلم فرزانه شادروان حاج علی اصغر کسائیان (ره) را شنیدم. از او، هر که می گفت و هر چه می گفت، جز روایت مردانگی و انسانیت و خداترسی اش نبود. کسی که فرمان «حاسبوا انفسکم قبل أن تحاسبوا» در عمق وجودش، حکومت داشت. امانت دار بود و امانات مردم را که همان دانش آموزان بودند، با سعیی بلیغ در مسیر حکمت و معرفت، راهنمایی می کرد. احترام نزدیکان و أقرباء را حفظ می نمود و انسانها را با تواضع، حرمت می گذاشت. اهل شب زنده داری و راز و نیاز با پروردگار عالم بود و همگان در مجاورتش، آرام و قرار می یافتند. برای خدا کار می کرد و به غیر خدا، امید نداشت. او رفت... ولی داستان مهربانی و نیکویی اش، هیچگاه فراموش نخواهد شد. «سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز ... مرده آنست که نامش به نکویی نبرند». در آخرین لحظاتی که این مقاله را می نگاشتم، خبر رحلت جانگداز عزیز دیگری از تبار خادمان با اخلاص دین انتشار یافت. مرحوم مبرور حجت الاسلام والمسلمین شیخ ابوالقاسم لطیف زاده (ره) که سالهای مدیدی از جوانی اش را در راه کسب معالم و معارف اهل بیت عصمت و طهارت (س) و انجام خدمت خالصانه برای مردم مناطق محروم و دورافتاده جنوب کشور صرف نموده بود، به رحمت الهی پیوست و پیکر پاکش پس از طواف در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) و اقامه نماز توسط حضرت آیت الله العظمی سبحانی، به خاک سپرده شد. از آن مرحوم، آثار و تالیفات ارزشمندی به جای مانده است که تجلیّ ابعادی از شخصیت وارسته و مهذّب اوست. طوبی لهم و حسن مآب.
دامغان از جمله مناطقی است که آثار دوره های مختلف تاریخی را در خود جای داده و همچنین به عنوان پایتخت دو سلسله مهم ایرانی، مطرح می باشد و در ردیف شهرهایی است که امکان ثبت آن در یونسکو وجود دارد. اینها نشانگر جایگاه واقعی شهر ماست. اگر این رتبه را در نظر بگیریم، وضعیت رسیدگی به آثار تاریخی دامغان تا آنچه باید باشد، فاصله زیادی دارد. البته از هر کس باید در حد و اندازه های متناسب با توانش، انتظار داشت. امکانات موجود در واحد میراث فرهنگی دامغان، همین مقدار است و البته با قدری اغماض می توان اذعان نمود که اخیرا تلاش های خوبی هم داشته اند ولی لازم است تا اقدامات بیشتری برای ساماندهی به وضعیت اماکن باستانی شهرستان و اتخاذ تدابیر عاجل برای ثبت ده ها اثر تاریخی در فهرست آثار ملی کشور انجام پذیرد و فضای اطلاع رسانی مناسب تری در این راستا شکل گیرد. البته در چشمه علی و بعضی اماکن دیگر، اقدامات خوبی در حال انجام است که جای تشکر دارد ولی از مسئولان استان و شهرستان، توقعی به مراتب بیش از این می رود. امیدوارم در سال جدید، کارها با سرعت بهتری دنبال شود و ضمن پذیرش ضرورت وجود یک برنامه ریزی دقیق و جامع برای بهره گیری مناسب تر از فرصت های موجود، شاهد تحولات اساسی در توسعه گردشگری دامغان باشیم. طبیعت بسیار زیبای این شهرستان برای گردشگران داخلی و خارجی، هنوز هم ناشناخته است. لازمه ی استفاده مطلوب از این ظرفیت ها، ایجاد تغییر در دیدگاه های شهروندان و مدیران می باشد. تغییر در باور اشخاصی که صرف هزینه برای اطلاع رسانی را کاری بیهوده پنداشته و به تاثیرات تبلیغات، اعتقادی ندارند. راه توسعه اکوتوریسم هم با تداوم مسیری که تاکنون طی شده، به نتیجه نمی رسد. باید از شهرهای توانمند در اینخصوص الگو برداریم. تحقیقاً بخش مهمی از درآمد مردم آن مناطق، بواسطه رونق صنعت توریسم حاصل می شود. ما هم اگر به این باور برسیم، قطعاً موفق خواهیم شد. البته توسعه گردشگری، مستلزم فرهنگ سازی و ارتقاء نگرش هاست و نقش اهالی فرهنگ بویژه معلمان فرهیخته، نقشی ممتاز و غیر قابل انکار است.
بعد از سفر اخیر رئیس جمهور کشورمان به هرمزگان و دیدار ایشان از جزیزه ایرانی ابوموسی، وزیر امور خارجه امارات "شیخ عبدالله بن زاید آل نهیان" در اظهاراتی گستاخانه و خارج از عرف دیپلماتیک، انجام این سفر را محکوم کرده و آن را تجاوز به حقوق سرزمینی شان دانسته است! اگر چه حرف های نابخردانه حکام امارات به اندازه ای مضحک است که ارزش جواب دادن هم ندارد ولی از آنجا که منشاء اینگونه تحرکات در نقشه های شیطانی استکبار است، باید شیوخ عرب امارات، پاسخ قاطعی را دریافت نمایند تا هرگز فراموش نکنند که ملت ما در طول ۸ سال دفاع مقدس، تمام قدرت های جهان را به زانو درآوردند ولی یک وجب از خاک مقدس ایران اسلامی را در اختیار دشمنان قرار ندادند. نوکران آل سعود بدانند که عمق ناراحتی ما از مظالم امریکا در منطقه بویژه جنایات رژیم صهیونیستی در سرزمین های اشغالی و کشتار وحشیانه شیعیان بحرین توسط سلفی ها به حدی است که اگر لازم باشد هیچ اثری از اسرائیل جعلی باقی نمی ماند تا چه رسد به قصبه امارات!! شاید بهترین جواب اماراتی ها این شعر سیف الدّین فرغانی شاعر قرن هفتم و هشتم هجری باشد:
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عو عو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت
غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
اشاره: چند سال قبل شعر زیبای زیر از شاعری ناشناس به دستم رسید که مثنوی شهادت مظلومانه حضرت فاطمه سلام الله علیها را سروده بود. اگر چه نام شاعر آن را نمی دانم ولی امیدوارم هر جا که هست در سایه الطاف اهل بیت عصمت و طهارت (علیهما السلام) سربلند باشد.
آن شب تمام آسمان همدرد ما بود
شب بود و من بودم، تو بودی و خدا بود
آن شب بقیع از ناله من مویه می کرد
ماه، از ته دل ناله می کرد، آه برگرد
آن شب، مدام از آسمان، مهتاب می ریخت
بر قامت مجروحت اسماء آب می ریخت
آن شب، اگر زانو زدم، حق می دهی... ها؟
تنها شدم، تنها شدم، تنهای تنها
تو بهتر از هر کس، غریبی را چشیدی
تو لرزش دست علی را خوب دیدی
از پا نشستم تا بدانی بی تو هیچم
آن شب شکستم، تا بدانی بی تو هیچم
ای کشتی صبر علی! پهلو گرفتی
با تو چه کردند از علی هم رو گرفتی
همدست بودند و ترا از من گرفتند
در آخرین لحظه، امیدم را گسستند
دنبال من پهلو شکسته می دویدی
در پشت سر هم، روی از خون می کشیدی
هم خانه تو هم نشین درد و رنج است
این خانه دیگر بی نگاهت سرد سرد است
تا قامت مجروحت از چشمم نهان شد
سربسته می گویم علی هم ناتوان شد
یعنی که بی زهرا شدم؟ باور ندارم
ای کاش دیگر سر ز خاکت بر ندارم
آن شب ترا چون نوح در گرداب دیدم
ماهی میان ابری از خوناب دیدم
آن سو پیمبر از تو استقبال می کرد
این سو علی جان ترا دنبال می کرد
مثل شهاب از پیش چشم ما گذشتی
آن شب گذشت اما تو دیگر برنگشتی
من در قفس ماندم ولی تو گرم پرواز
همنای من! رفتی و تنها مانده ام باز
شام غریبان تو آن شب دیدنی بود
تصویر تو در چشم زینب دیدنی بود
بخش اول ـ سمنان و مهدیشهر: حجت الاسلام دکتر هادی دوست محمدی نماینده مستقل و کاردان مردم سمنان در مجلس هفتم بود که بواسطه حضور نامزد مطرح طیف اصولگرایان یعنی مهندس سید طاهر طاهری و کاهش مجموع آراء آنها، از میدان رقابت با دکتر مصطفی کواکبیان ـ دبیرکل حزب مردمسالاری ـ بازماند و کواکبیان در میان ناباوری جناح راست، نماینده مردم سمنان در مجلس هشتم شد. وی از جمله دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) بود که راه متفاوتی را برگزید و در جرگه طرفداران جریان موسوم به خط امام (ره) قرار گرفت. به نظر کارشناسان امور، دکتر کواکبیان نماینده ای است که فارغ از تعلق خاطر به گروه اصلاحات، دارای مشی سیاسی نسبتاً معتدل می باشد. اما سکه سیاست در انتخابات مجلس نهم، روی دیگرش را نشان داد و با عدم حضور طاهری در صحنه رقابت، این مهندس خسروی ـ شهردار سابق سمنان ـ بود که توانست با اولویت دادن به مطالبات منطقه ای، نماینده منتقد دولت را که در زمره امضاء کنندگان طرح سوال از رئیس جمهور هم بود، از مجلس شورای اسلامی خارج سازد. اکنون باید منتظر ماند و دید که آیا خسروی هم می تواند مانند کواکبیان در صحن مجلس، حضور پر رنگی داشته باشد و یا حداکثر در قامت شهرداری توانمند برای توسعه شهر سمنان ظاهر خواهد شد؟!
بخش دوم ـ شاهرود و میامی: دکتر کاظم جلالی هم فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق (ع) است که با حضور موفق در برنامه های تلویزیونی و نیز سوابق مفید در عرصه های فرهنگی و اجتماعی توانست در بین مردم وجهه مطلوبی را کسب کند. همین تجارب موثر باعث شد تا شاهرودی ها او را در سن ۳۱ سالگی در لباس نماینده به مجلس گسیل دارند. شاید آنروز کمتر کسی از رقبای سیاسی اش فکر می کرد که دکتر جلالی همچنان در عرصه وکالت باقی بماند! عضویت در کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجالس ششم، هفتم و هشتم فرصت مغتنمی برای او بود تا به عنوان چهره مطرح سیاسی در داخل و خارج از کشور شناخته شود. ولی داستان مجلس نهم با دوره های دیگر فرق داشت. همین تفاوت موجب شد تا چند ماه قبل از آغاز رقابت ها، دکتر جلالی کناره گیری خود را از انتخابات پیش رو اعلام دارد. ولی آنها که از سیاست سر رشته داشتند، بخوبی می دانستند که شرایط آتی، جور دیگری رقم خواهد خورد. اغلب رقیبان دکتر جلالی یا نخواستند و یا نتوانستند در انتخابات ۱۲ اسفند تحت نام کاندیدای مجلس شرکت کنند، چرا که کاظم جلالی امروز با جلالی ۱۲ سال قبل، متفاوت بود. زیرا رقابت با شخصیتی ملی که نماینده رئیس مجلس در شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایان است، کار آسانی نبود. همچنین در این دوره مشاهده شد که شخصیت های سیاسی شاهرودی مقیم تهران مصمم شدند در سایه وحدت کلمه، نماینده ای کارآزموده را روانه خانه ملت نمایند تا اینکه تصمیم شتابزده ای بگیرند. آیا می توان از این هوشمندی و اعتماد شایسته مردم شاهرود به راحتی عبور کرد؟ چرا که آنها با صبر و تحمل توانستند نماینده ۳ دوره مجلس را مجاب کنند تا کارهای نیمه تمام خویش را به اتمام برساند و حافظ شخصیت و اعتبار مردمش باشد، نه اینکه مانند برخی از سیاسیون ساکن پایتخت و همراهی بخشی از مردم شهر همجوارش، نهاد قانونگذاری کشور را از خدمات ارزشمند نماینده سه دوره مجلس که الگوی واقعی نمایندگی ملت است، محروم سازند.
بعد از تحریر: روزنامه نگار منصف و نویسنده متعهد روزنامه کیهان «جناب آقای تقی دژاکام» در مقاله ای با عنوان "برای دکتر مصطفی کواکبیان" در وبلاگ "آب و آتش" مطالب جالبی نوشته است که مطالعه آن خالی از لطف نیست.
پای حرف های مادر شهیدان محمدرضا و حمیدرضا منشی زاده می نشینیم، او که حرفهای ناگفته زیبایی درباره فرزندان شهیدش دارد... همه شنیده ایم که شهیدان زنده اند و شاید تا کنون ماجراهایی نیز در این مورد شنیده و یا دیده باشید. آنچه می خوانید نمونه ای از این ماجراهای تاریخی است. بهتر است بیشتر از این حاشیه نرویم و ماجرا را از زبان خانم «شکر اویس قرنی» -مادر شهیدان حمیدرضا و محمدرضا منشی زاده- پی بگیریم. خانم اویس قرنی هنوز هم ساکن روستای عبدالله آباد در حاشیه کویر دامغان است: یک روز پسرم محمد رضا رفت سپاه دامغان و وقتی برگشت گفت: می خواهم بروم جبهه. گفتم: الان بابات مریضه. گفت: خدای اینجا و آنجا یکی است و من هر جا باشم، اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، خواهد افتاد. غروب بود. با پدرش و فامیل ها خداحافظی کرد. برخی از فامیل ها می گفتند نگذار برود، پدرش مریض است. من هم می گفتم: نه! بالاخره خودم هستم و از شوهرم مراقبت می کنم. محمد رضا گفت: تو خیلی مادر خوبی هستی که به من نمی گویی نرو جبهه. قبل از رفتنش گفت؛ مادر خواب دیدم وسط اتاق خوابیده ام و ناگهان تبدیل به کبوتر شدم و به آسمان رفتم. گفتم: تعبیر خوابت خیلی خوب است و ان شاء الله صحیح و سالم برمی گردی. بعد گفتم؛ خدا رو شکر فرمانده شده ای و این بار زودتر برمی گردی. محمد رضا در جوابم گفت: اتفاقاً این بار مسئولیتم خیلی بیشتر است و باید دیرتر از همه برگردم و تا وقتی حتی یکی از بچه ها در منطقه هست، من نخواهم آمد. غروب و نزدیک اذان بود که محمد رضا برای آخرین بار به جبهه رفت. چند وقت بعد از عملیات بعضی از همرزمانش آمدند و بعضی هم که شهید شده بودند، پیکرشان آمد اما از محمد رضا خبری نشد و هر کس چیزی می گفت. بعضی ها می گفتند او را دیده اند و سالم است و بعضی ها هم خبر از شهادتش می دادند. البته کسی مستقیم به ما چیزی نمی گفت و ما از این طرف و آن طرف می شنیدیم. پدرش گفت: من که پای رفتن ندارم و نمی توانم بروم شهر خبر بگیرم. تو برو شهر و از سپاه خبری بگیر. چند بار با بچه کوچک رفتم شهر و سراغش را گرفتم اما چیزی نمی گفتند و ناامید برمی گشتم. می گفتم اگر بچه ام شهید شده لااقل ساک وسایلش را به من بدهید. می گفتند نگران نباش، محمد رضا طوری نشده و سالم است. یک بار نیمه های شب دیدم دلم طاقت نمی آورد. بلند شدم و خودم را با هر زحمتی بود به دامغان رساندم و رفتم تعاون سپاه. چند زن دیگر هم آنجا نشسته بودند و گریه و ناله می کردند. یکی می گفت بچه ام اسیر شده و آن یکی می گفت بچه ام شهید شده است. گفتم؛ پسرم وقتی می خواست برود گفت ممکن است من شهید، مفقود، مجروح و یا اسیر بشوم. اینها راهشان را خودشان را انتخاب کردند و اگر شهید هم شده باشند برای ما افتخار است. خلاصه به اینها دلداری دادم و ساکتشان کردم. در همین حین دیدم دو نفر از پاسدارها با هم صحبت می کنند و درباره من و محمد رضا حرف می زنند. شنیدم که می گویند روحیه اش خوب است. خلاصه ساک محمد رضا دادند و خدا می داند ما با چه حالی به روستا برگشتیم. وقتی رسیدیم دیدیم همه اهل روستا و فامیل در خانه ما جمع شده اند. برای محمد رضا مراسم گرفتیم. چند وقت بعد حمید رضا آمد و گفت؛ می خواهد به جبهه برود. گفتم لااقل صبرکن سال برادرت را می کردی. گفت: من بعد از چهلم او می روم آنقدر در جبهه می مانم تا جنازه محمد رضا را پیدا کنم و بیاورم. حمید رضا هم راهی جبهه و سال 63 یعنی حدود یک سال بعد، مانند برادرش مفقود شد. هر وقت کسی در می زد مادر منتظر آمدن خبری از حمیدرضا و محمدرضا بود. پیکر حمیدرضا پس از 10 سال و محمدرضا پس از 13 سال بازگشت. محمد رضا موقع شهادت 21 ساله بود و حمید رضا 17 سال داشت. وقتی پیکر محمدرضا آمد، شکی نداشتم که این پیکر خودش است و نشانهها و خواب هایی که دیدم جای شک و شبهه ای باقی نمی گذاشت. حمیدرضا سال 73 بازگشت. مادر به همراه پسرش مجید قبل از تشییع به سپاه دامغان می روند تا بقایای پیکر را ببینند. مادر دودل است و می گوید؛ این حمیدرضا نیست! مجید می گوید؛ این حرف را نگو. خودش است و شناسایی شده است. ما برگشتیم و به کسی هم چیزی نگفتم. شب در خواب دیدم محمدرضا می گوید: مادر جان! فرض کن این هم برادر ماست. برایش مادری کن. من هم گفتم چشم، برایش مادری می کنم و او برایم با تو و حمیدرضا فرقی نمی کند. این ماجرا سال ها بین مجید و مادرش می ماند و کسی از آن خبردار نمی شود. پیامی از ورامین سال 1378 پیرزنی سیده به نام صدیقه جنانی در ورامین دچار مشکلی می شود. یکی از فرزندانش دچار بیماری سختی می شود. پیرزن برای دعا و زیارت به امام زاده جعفر می رود و بعد از زیارت امام زاده به سراغ آرامگاه پنج شهید گمنام در محوطه می رود و مشغول فاتحه خوانی می شود. صدیقه سادات وقتی دستش را روی خاک وسطی می گذارد گرمایی در وجودش حس می کند و گویی ارتباطی خاص با آن شهید برقرار می کند. شروع به درددل کرده و به او متوسل می شود. بهتر است بقیه ماجرا را از زبان خودش بشنویم: بعد از این توسل، همان شب خوابی عجیب دیدم. خواب دیدم در خانه را می زنند. رفتم پشت در و گفتم؛ شما کی هستی؟ با کی کار داری؟ گفت؛ با خودت کار دارم سید خانم. گفتم اجازه بده بروم چادرم را سرم کنم و بیایم در را باز کنم. چادرم را پوشیدم آمدم در را باز کردم. دیدم یک جوان با لباس بسیجی است. سلام و احوال پرسی کردم و تعارفش کردم بیاید خانه اما تا وسط حیاط بیشتر نیامد. گفت: می خواهم پیام مرا به مادرم برسانی. گفتم: من که مادرت را نمی شناسم. خودت را هم نمی شناسم. چطور پیام تو را به مادرت را برسانم؟ گفت: می شناسی، اگر نمی شناختی پیش شما نمی آمدم. اسم مادر من شکر و پدرم مش عباس است. خانه مان هم روستای عبدالله آباد در دامغان است. این را که گفت؛ احساس لرز و سرما کردم. گفتم بله می شناسمشان. چشم، پیغامت را می رسانم. گفت: قسم بخور که می رسانی. گفتم؛ به جدم زهرا فردا صبح پیغامت را به مادرت می رسانم. گفت: وقتی شما سر خاک من آمدی و دستت را گذاشتی روی خاکم، قبر من پر از نور شد. به مادرم بگو من اینجا هستم تا اگر می خواهد سر خاک من بیاید، بداند. مادرم چشم انتظار من است. وقتی قسم خوردم و گفتم پیغامت را می رسانم، خوشحال شد و خندید. دست کرد در جیبش و کاغذی هم درآورد و به طرفم دراز کرد. تا آمدم کاغذ را بگیرم از خواب پریدم و بیدار شدم. صبح همه اش با خودم فکر می کردم که حالا چطور بروم دامغان و چه کار کنم. ناگهان یادم آمد که یکی از همسایگان ما اهل همان روستاست و آنجا فامیل دارند. رفتم و از آنها شماره تلفن یکی از بستگانشان را در روستا گرفتم. شماره را گرفتم و گفتم؛ با مش عباس منشی زاده کار دارم. آنکه آن طرف خط بود می گوید؛ کدام مش عباس؟ سید خانم می گوید؛ همان که اسم خانمش شکر است. بالاخره سید خانم، مادر حمیدرضا را می یابد و پیغام او را می رساند و معلوم می شود حس مادرانه او 15 سال قبل اشتباه نکرده بوده است.
منبع: روزنامه کیهان، 3/7/89
ایران کشوری پهناور، مسلمان و تواناست که اراده خود را مصروف آن داشته است که به افق های بلند دانش و بینش دست یابد و بتواند با تکیه بر ایمان و با حفظ استقلال و آزادی از عهده همه امور علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود برآید. بنابراین ذکر چند نکته لازم است: کشور اسلامی ایران، اکنون مهد متخصصان متعهدی است که از هیچ کوششی برای سربلندی اسلام و ایران دریغ نخواهند ورزید. انرژی هسته ای، مظهر تحقق اراده ملت ایران در مسیر نیل به اهداف مقدس نظام اسلامی و حمایت از این فناوری فاخر، نشانگر اهتمام ملّی به توسعه علمی کشور است. صیانت از دست آوردهای هسته ای کشور وظیفه ای همگانی است و آحاد ملت ایران به ویژه جوانان، خود را در پاسداری از این فناوری صلح آمیز مسئول می دانند. دستیابی متخصصان ایرانی به دانش هسته ای، نتیجه سالها تلاش مجدانه فرزندان صالح انقلاب اسلامی و کسب این افتخار بزرگ دارای پیام روشنی است که دانش در انحصار کسی نمی ماند. بهره مندی از مزایای دانش هسته ای حق مسلّم ایرانیان است و هیچ قدرتی نمی تواند دولت و ملت ما را از بکارگیری این تکنولوژی موثر محروم نماید.
دکتر حسن سبحانی، فروردین ماه 1333 ه-ش در دامغان دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه قائم مقام سپری نمود، سپس وارد دبیرستان فردوسی شد و بعد از گذراندن دوران دبیرستان به دانشسرای مقدماتی دامغان رفت و این مقطع را با موفقیت پشت سر گذاشت. مقارن با بهمن ماه 1353 در رشته اقتصاد دانشگاه ملی پذیرفته شد. سبحانی طیّ این سالها در کنار تحصیل، به تدریس در دبیرستان های دامغان می پرداخت. وی از جمله موسسان انجمن اسلامی معلمان دامغان است که با هدف مقابله با رژیم پهلوی توسط فرهنگیان انقلابی تشکیل یافت. ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی قریب به یکسال در کمیته انقلاب اسلامی فعالیت داشت. پس از تاسیس نهاد شوراها، سبحانی به عنوان عضو شورای شهر دامغان از سوی مردم قدرشناس این شهر انتخاب شد و ریاست نخستین دوره شورا را پذیرفت. خرداد ماه 1358 او با کسب نمرات عالی موفق به اخذ مدرک کارشناسی اقتصاد گشت. در سال 1367 پس از قبولی در آزمون بورس خارج از کشور آنرا با این استدلال که نیروهای علاقمند به انقلاب برای اجرایی نمودن منویات اقتصادی اسلام باید در ایران درس بخوانند، به بورس داخل کشور تبدیل نمود و دوران کارشناسی ارشد را در دانشگاه تربیت مدرس و دکترا را در دانشگاه تهران به پایان رسانید. همچنین در طی این مدت علاوه بر فعالیت های علمی، مسئولیت های مهمی را بر عهده داشت. دکتر حسن سبحانی اولین فارغ التحصیل دکترای اقتصاد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در دانشگاه های جمهوری اسلامی ایران است. در سوابق کاری این شخصیت برجسته فرهنگی، علمی و سیاسی می توان به نمایندگی سه دوره مجلس شورای اسلامی، ریاست همزمان کمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس هفتم و کمیسیون تلفیق برنامه چهارم توسعه کشور، معاون آموزشی و پژوهشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، استاد اقتصاد دانشگاه تهران (با رتبه استادی) و دبیر شورای فرهنگ عمومی کشور اشاره کرد. به شهادت و تصدیق نمایندگان و ناظران قوه مقننه، دکتر حسن سبحانی "فعال ترین و موثرترین" نماینده خانه ملت در دوره های پنجم، ششم و هفتم محسوب می شود. تلاشهای ارزشمند ایشان برای انجام وظایف نمایندگی مردم آنچنان بود که کارشناسان از دکتر سبحانی به عنوان الگوی نمایندگی مجلس شورای اسلامی بعد از پیروزی انقلاب نام می برند. جالب است که بدانید قبل از برگزاری انتخابات مجلس نهم در برنامه تلویزیونی «پارک ملت» که از شبکه اول سیما پخش می شد، وقتی «آقای شهیدی فر» مجری مشهور از میهمانان خواست تا نام یک نماینده کامل و ملی را که به ذهنشان می آید بگویند، آقای دکتر زاکانی نماینده مردم تهران در بین نمایندگانی که در هشت دوره مجلس آمدند و رفتند و حتی اسمی هم از آنها نمانده است، به نام «دکتر حسن سبحانی» نماینده شهر کوچک دامغان اشاره نمود که وظایف نمایندگی و ملی خود را به نحو احسن انجام داد. برای شناخت بهتر از جایگاه ارزشمند دکتر سبحانی، ذکر این نکته خالی از لطف نیست که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای در 16 شهریور 1389 ضمن دیدار با اساتید محترم و اعضای هیئت علمی دانشگاه ها، دیدگاههای دکتر سبحانی و تعدادی دیگر از چهره های علمی کشور را استماع نموده و در بیانی تاریخی فرمودند: «من به برادر عزيزمان آقاى دكتر سبحانى اخلاص دارم. آقاى دكتر سبحانى را كه ميشناسيم، با نظرات ايشان هم من آشنا هستم، از برادران بسيار ارزشمند مايند». دکتر حسن سبحانی «عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران» از جمله اساتید مطرح اقتصاد ایران است که سال ها قبل از طرح گفتمان عدالت خواهی در عرصه های نظریه پردازی و مدیریت کشور، به تدوین و تبیین این راهبرد اساسی همت گماشت و بر انحراف برنامه های توسعه از مبانی و اهداف اسلامی تاکید نمود. دکتر سبحانی از مدافعین جدی اقتصاد اسلامی و علاقمند به افکار متفکر شهید آیت ا... سید محمد باقر صدر و آیت ا... شهید دکتر بهشتی است. در پایان این مطلب، گزیده ای از آثار و تالیفات استاد معظم آقای دکتر حسن سبحانی را به اختصار مرور می نماییم: ترجمه کتاب های تئوری و مسائل اقتصاد خرد (2 عنوان کتاب) ـ تحلیل اقتصادی موریس و فیلیپس ـ مفهومی نو از توسعه ـ تحلیل اقتصادی: نظریه و کاربرد (اقتصاد خرد) ـ تالیف کتاب های کلیات اقتصاد ـ اقتصاد 1 کتاب درسی نظری- فنی حرفه ای- کارو دانش وزارت آموزش و پرورش ـ اقتصاد سال اول آموزش متوسطه عمومی (علوم انسانی) و آموزش بازرگانی و حرفه ای ـ امور عمومی بازرگانی سال اول هنرستان آموزش حرفه ای ـ امور عمومی بازرگانی سال دوم دبیرستان آموزش حرفه ای ـ امور عمومی بازرگانی سال سوم هنرستان آموزش حرفه ای ـ امور عمومی بازرگانی سال سوم آموزش متوسطه عمومی ـ آشنایی با اقتصاد ایران سال چهارم هنرستان آموزش حرفه ای ـ آشنایی با بازرگانی ایران ـ آشنایی با اقتصاد اسلامی ـ اقتصاد چیست؟ برای نوجوانان و جوانان ـ نظام اقتصادی اسلام ـ تالیف کتاب نگرشی بر تئوری ارزش ـ سنابرق (مجموعه مقالات سیاسی) ـ دغدغه ها و چشم اندازهای اقتصاد اسلامی ـ طبقه بندی توصیفی ادبیات اقتصاد اسلامی 2 جلد ـ اقتصاد کار و نیروی انسانی ـ جهانی شدن و جهان اسلام ـ اقتصاد عدالت محور و...
عاشق شدیم عاشق و حیران ما شدند
قومی اسیر زلف پریشان ما شدند
آنقدر عاشقیم که عشاق روزگار
مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند
روح القدس شدیم و تمامی شاعران
گرم غزل سرایی دیوان ما شدند
یوسف شدیم و بهر تماشای حال ما
صدها عزیز راهی زندان ما شدند
آنقدر آمدیم و مسلمان او شدیم
آنقدر آمدند و مسلمان ما شدند
ما عاشقیم عاشق حیران زینبیم
تکفیرمان کنید مسلمان زینبیم
ما را نوشته اند برای گدا شدن
سائل شدن اسیر شدن مبتلا شدن
از آن طرف خلاصه دری باز می شود
می ارزد انتظار به این آشنا شدن
عشاق سنگ خورده دیوار زینبیم
پس واجب است غرق تماشای ما شدن
وقتی مسیر جای قدمهای زینب است
میلی نمی کنیم به جز خاک پا شدن
اول طواف بعد منا پس چه بهتر است
بعد از دمشق راهی کرببلا شدن
ما را برای راز و نیاز آفریده اند
این کعبه را برای نماز آفریده اند
این کیست که فرشته گلیم آورش شده
بال و پر فرشته نخ معجرش شده
دیگر نیاز نیست به گهواره بردنش
دست حسین بالش زیر سرش شده
از این به بعد خانه مولا چه دیدنی است
با زینبی که فاطمه دیگرش شده
زهرا همان که مادر پیغمبرش شده
دیروز دختر وجنات خدیجه بود
حالا خدیجه آمده و دخترش شده
این گونه بود فاطمه شد ریشه بقا
این گونه بود فاطمه شد ام امّها
زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشت
زینب غروب بود ولی انتها نداشت
زینب رسول بود ولی مصطفی نشد
شهر نزول بود اگر چه حرا نداشت
زینب اگر نبود کسی فاطمی نبود
زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت
زینب اگر نبود حسینی نمی شدیم
زینب اگر نبود زمین کربلا نداشت
زینب هر آنچه گفت تماماً حسین بود
اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت
زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم
باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم
جایی پریده است که پیدا نمی شود
حتی عروج این همه بالا نمی شود
دیدند صبح آمده اما در آسمان
خورشید شهر فاطمه پیدا نمی شود
یا ایها الرّسول چرا آفتاب صبح
در آسمان شهر تماشا نمی شود
فرمود: زینب آینه روی دخترم
آن که مقام بی حدش املا نمی شود
چون بی نقاب آمده بیرون ز حجره اش
امروز آفتاب هویدا نمی شود
حقش نبود کعبه نیلوفرش کنند
حقش نبود سر زده بی معجرش کنند
لبهاش تشنه بود ولی رود نیل بود
بالش شکسته بود ولی جبرئیل
زینب فرشته، آینه، حوریه، عاطفه
از جنس خانواده ای از این قبیل بود
گودال هم که رفت فقط سر به زیر بود
شرمنده بود از این که قتیلش قلیل بود
کوچه به کوچه لشگر کوفه شکست خورد
از دست خانمی که تماماً اصیل بود
ویرانه کرد کاخ بلند یزید را
زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود
شاعر: علی اکبر عاطفیان
از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمندتر هم هست؟ در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن کی هست؟ در جواب گفت: من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های طراحی مایکروسافت رو تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم، در فرودگاهی در نیویورک بودم قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه منو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت. گفتم آخه من پول خورد ندارم. گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت، سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت، گفتم پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟! پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم، از سود خودمه که میبخشم. گفت به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه. بیل در ادامه گفت زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فردو پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم. اکیبی رو تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخت یک ماه و نیم مطالعه کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمانه که الان دربان یک سالن تئاتره خلاصه دعوتش کردن اداره. بیل گیتس ازش پرسید منو میشناسی؟ گفت بله جناب عالی آقای بیل گیتس معروفی که دنیا میشناسدتون. بیل در ادامه گفت: سال های پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم. گفت که طبیعی، این حس و حال خودم بود. بیل گیتس گفت: میدونی چه کارت دارم؟ گفت که میخوام جبران کنم اون محبتی که به من کردی. گفت که به چه صورت؟ بیلگیتس گفت هر چیزی که بخوای بهت میدم (خود بیل گیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد) پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی. بیل گیتس گفت هرچی که بخوای. گفت هر چی بخوام؟ گفت آره هر چی که بخوای بهت میدم. من به ۵۰ کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم. گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی. گفتم یعنی چی نمیتونم یا نمیخوام؟ گفت نه تواناییش رو داری اما نمیتونی جبران کنی. پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟ پسره سیاه پوست گفت که فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه اصلا جبران نمیکنه با این نمیتونی آروم بشی لطف تو ام که از سر ما زیاده. بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲ ساله سیاه پوست مسلمان.
ما درس سحر در سر ميخانه نهاديم
محصول دعا در ره جانانه نهاديم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
اين داغ كه ما بر دل ديوانه نهاديم
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روي درين منزل ويرانه نهاديم
در دل ندهم ره پس از اين مهر بتان را
مهر لب او بر در اين خانه نهاديم
در خرقه ازين بيش منافق نتوان بود
بنياد ازين شيوه رندانه نهاديم
چون ميرود اين كشتي سرگشته كه آخر
جان در سر آن گوهر يكدانه نهاديم
المنئ لله كه چو ما بيدل و دين بود
آن را كه لقب عاقل و فرزانه نهاديم
قانع به خيالي ز تو بوديم چو حافظ
يارب چه گدا همت و بيگانه نهاديم
حافط (علیه الرحمه)
از جمله موضوعات مهمی که رهبر فرزانه انقلاب، بارها بر آن تاکيد داشتند: مقوله جنبش نرم افزاری و توليد علم می باشد. برای نيل به اهداف والای اين انديشه بلند می بايست نظام آموزشی کشور، مورد بازنگری جدی قرار گيرد و دانشگاهها بجای آنکه صرفاً مجری اشاعه دکترین های نظريه پردازان غربی باشند و بی چون و چرا، برداشت های آنان را بویژه در حوزه علوم انسانی اعمال نمايند، حق قبول يا رد اين نظریات را برای محافل علمی داخلی، محترم بشمارند. راحت طلبی و سطحی نگری از جمله آسيبهايي است که برخی از اقشار دانشگاهی را تهديد می کند. دليل طرح اين موضوع، پذيرش مطلق علوم مبتنی بر فرهنگ غرب، بدون در نظر گرفتن امکان توليد همان علم توسط عناصر متفکر ایرانی است. چگونه می شود که ما برای ورود کالاهای مختلف به داخل کشور، تعرفه های گمرکی، قوانين بهداشتی و... وضع می کنيم ولی برای ورود نظرات مختلف و بعضاْ متعارض با شئونات ملی در قالب محصولات فرهنگی و پذیرش بی قید و شرط ارزش های تحمیلی دنیای غرب، حساسيت چندانی نشان نمی دهیم؟ نخستين گام برای تحقق جنبش نرم افزاری و توليد علم، اعتماد به دانايي و توانایی انديشمندان میهنی است. عصر ارتباطات اگر چه دارای مزايای قابل توجهی برای جامعه بشری بوده و هست، اما پديده انفجار اطلاعات بصورتی هدفمند در مسير توسعه فرهنگ جهان سلطه در مراکز دانشگاهی و علمی قرار گرفته و بر اساس شواهد موجود، سیاست های کوتاه و بلند مدت قدرت های مسلط را دنبال می نمايد. بعنوان مثال: امروزه، با وجود شبکه جهانی اطلاع رسانی، بعضی از دانشجویان و حتی اساتید ضمن بهره مندی غیرکارشناسانه از نتايج تحقیقات دیگران، تنها به رونویسی یا ترجمه پژوهش های عموماْ ابتدایی اقدام می کنند و همين سطحی نگری باعث شده است تا تحقیقات از محتوای لازم برای ایجاد تحولی ساختاری در فرایندهای علمی، فرهنگی و اقتصادی و... برخوردار نباشند. متاسفانه مشاهده شده است، افرادی از مسئولان با بی اعتنایی از کنار تلاش سازنده و موثر محققان بومی و تلاشگری که تمام مساعی خویش را برای تولید علم به کار بسته اند، می گذرند و با صرف هزینه های کلان، نتايج پژوهشهای تحقيقاتی خارجی را بدون در نظر گرفتن شرایط و امکانات کشور، مورد استفاده قرار می دهند. بهره مندی بی ضابطه از توليدات علمی بيگانگان که از پشتوانه فریبنده ای هم برخوردار است، موجب شده تا شماری از دانشگاهيان ما راه ابتکار و خلاقیت را بر خود ببندند و بدون در نظر گرفتن مبانی نظام دینی، نسخه های تدوین یافته توسط غربی ها را همچون کلام وحیانی، لازم الاتباع بپندارند! آیا تداوم این روند نتیجه ای جز افزایش دامنه تسلط بیگانگان بر ذخایر مادی و فکری کشورهای کمتر توسعه یافته داشته و خواهد داشت؟ لذا شایسته است تا نهادهای تصمیم ساز در کشور برای تحقق اهداف سند چشم انداز که مطابق با منویات رهبر حکیم انقلاب اسلامی، ترسیم شده است تدابیر لازم را اتخاذ نمایند.
سال ۱۳۹۰ به پایان آمد و ۹۱ آغاز شد و آفتاب عمر ما یک قدم دیگر به سوی میعاد مغرب گام نهاد. خوشا به حال آنانکه از فرصتهای زندگی خویش به غایت بهره می برند و افسوس گذشته را نمی خورند. روزگار اگر چه با شتابی یکسان برای همگان می گذرد ولی عده ای، سرعت آنرا درک می کنند و به فکر ساختن خانه آخرت اند و جمعی دیگر در مناسبات دنیای مادی، مسحور جلوه های رنگارنگ و فنا پذیر اند. بزودی داستان زندگی ما، عبرت دیگران می شود و همچنان گرد غفلت بر دلهایمان نشسته است. گویا نهیب مرگ را نمی شنویم که هر بامداد در فضای عالم طنین انداز شده و بنی بشر را به موعد هجرت ابدی صلا می دهد. «انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا».
"قانون" پديده معتبري است كه كسي را ياراي مخالفت لفظي با آن نيست زيرا همگان داراي اين احساس هستند كه مخالفت با "قانون"، ضد ارزش تلقي ميشود و طرفدار بيقانوني، ديكتاتور و هرج و مرج طلب محسوب ميگردد. اين تلقي از قانون بسيار مبارك و خوب به نظر ميرسد زيرا حداقل آن چنين است كه قانون معتبر، و ترويج آن ارزشمند و مراعاتكننده آن صاحب شخصيت متعادل و زير پا گزارنده آن مستوجب مجازات است. با قانون، اختلافات سر و سامان مييابد و كنشها و واكنشهاي مردم قابل پيشبيني ميشود و ترسيم آينده هر جامعهاي بر مبناي آن، ميسور و اعمال سياستهاي اصلاحي معطوف به قانون و يا اختيارات قانوني ممكن ميگردد. اهميت "قانون" و "ارزشمند" تلقي شدن آن تا آنجاست كه قوهاي از قواي سه گانه كشورها آن را تنظيم و تصويب، و قوهاي با نيروي انساني و بودجه آن را اجرا و قوه سومي متخلفان از آن را تحت تعقيب و مجازات قرار ميدهد. اما براي "قانون" و شيوه مواجهه با آن، وجه ديگري هم متصور است. وجهي كه از زاويه آن، ميتواند وفاداري به اجراي قانون و اقدام براي مجازات متخلفان از مضامين آن، تحتالشعاع آگاهي و جهل عمومي از قانون قرار گيرد و همان پديده مقدس وپسنديده و ارزشمدار، در عمل به گونهاي اجرا شود كه نقض غرض صورت گيرد و بيقانوني رواج يابد. اما اين عمل، تحت عنوان قانون صورت گيرد. يعني اگر جامعه، قانون را، به لحاظ ذهني مقبول و ممدوح دانست اما از محتواي آن باخبر نبود و نسبت به آن جاهل بود در آنصورت ممكن است فرصتطلباني پيدا شوند كه از قانون دفاع كنند تا واكنش منفي مردم را عليه خود برنينگيزند و يا حتي مردمان را، كه طرفدار اجراي قانون هستند به معنويات خوش نزديك نمايند اما در غياب وقوف و آگاهي مردم از مضامين قانوني، به اعمال شيوههاي غيرقانون و يا انحراف از قانون و يا حتي خلاف آنچه قانون اراده كرده است مبادرت ورزند و اين فعل و عمل خود را هم، اجراي دقيق قانون بنامند و مطمئن باشند در شرايطي كه اكثريت قريب به اتفاق مردم جامعه اصولاً از مضامين قانوني بياطلاع هستند. آنان ميتوانند بر بيقانونيهاي وسيع خويش كسوت "قانوني بودن" بپوشانند و كسي هم يا متوجه نشود ويا در پرتو عدم وقوف عمومي، كاري از پيش نبرد. البته آگاهي مردم بر قانون، همواره به عنوان مانعي بر سر راه اين رويه عمل كرده و جلوي ديكتاتوري و استبداد را گرفته است. ليكن اين وقوف به خصوص در كشورهاي مبتلا به استبداد وديكتاتوري طولاني مدت، خيلي دير حاصل شده است و ميشود و لذا در دوره طولاني گذار احتمالي به رهائي ذهن و عين انساني از يوغ بردگيهاي فكري و طغيان مآبي، كساني فرصت مييابند تا در زرورق قانون، پيكره نيمه جان خودخواهي و خودمحوري را بپيچانند وبا ظاهر آراسته آن روند و سرعت تحولات اصلاحي جامعه را به عقب بكشانند. در مقابل، وقوف آحاد جامعه بر قانون و عاطفه اجرائيشدن آن، به عنوان ملاك دقيقي عمل ميكند و مانع از آن ميشود كه عوامفريبي شكل بگيرد و مردم ساده انديش به جاي مستظهر بودن به قانون، ابتناء بر اشخاص كنند و بعضا مدتها وقت بگذارند تا متوجه شوند كه احتمالا دچار بليه فرصت طلبان عافيت طلب شدهاند. اكنون قانون درموارد بسياري ضمن پذيرفته شدن ودرصدر قرار گرفتن لفظي آن، نقش دوگانهاي را ايفا ميكند. هم آنان كه آن را مراعات كنند و هم آنان كه آن را مراعات نمينمايند، ذيل لفظ "قانون" اقدامات خود را ساماندهي ميكنند. ساز و كار بيشتر و منويات قانون شكنان در حاليكه بيرق "رعايت قانون" را در دست دارند، ابتناء بر جهل عمومي از مضامين قانوني است و ساز و كار پيشبرد اراده قانون پذيران هم، تحت لواي قانون، مستظهر بودن به آگاهي عمومي از قانون و محتواي آن است. بنابراين غير از قانون گريزان و يا قانون پذيران، جماعت عظيم سومي هم قرار دارند كه به عنوان ضمانت اجراي بيقانوني و يا قانوني عمل كردن، سرنوشت جوامع را به ديكتاتوري و استبداد و يا از سوي ديگر رهائي و آزادي متحول ميكنند. خودخواهان قدرت طلب، جهل آنان را ميپسندند و احرار و آزادگان پاكباخته، وقوف و آگاهي آنان را مطالبه ميكنند و بديهي است كه در عرصه اين كارزار باطل وحق است كه سرنوشت سياسي، اقتصادي و اجتماعي ملل و امم رقم خورده است و ميخورد. نكتهاي كه در اين خصوص قابل تامل ميباشد آن است كه گروههائي از نخبگان و صاحبان رسانه و ارباب جرايد و شبكههاي صوتي و تصويري، در كنار قواي موظفي به رسيدگي به جرائم عدول از قانون در هر جامعهاي، تعبيه گرديده است كه از آنان انتظاري رود، پيش از آنكه مشكلي ريشه بدواند، با اقدامات ايجابي و سلبي خود، با فساد غيرقانوني عملكردن، بخصوص اگر در لواي قانون باشد برخورد نموده و يا قانونشكنان در مسير عميق مردم و به قهقراكشاندن آنان به مجازات برسانند. اين مجموعه از چنان نقش برجستهاي برخوردارند كه عمدتاً از عوامل اصلي ناكام گذاردن قانونشكنان قلمداد ميشوند و يا با مجازات متخلف، زمينه عبرت و تنبه را براي ديگران فراهم ميسازند. اقداماتشان مايه اطمينان و آرامش عمومي، جهت پايش تحولات و روندهاي سوءاستفاده از قوانين است و شيوه مواجهه آنان با مساله، نشانگر پاسداري از آزادي و حقوق عمومي در عين اقتدار و البته توام با تواضع و ادراك حقيقي و حسنه است. اهل خط و نشان كشيدن و كارينكردن نيستند بلكه اهل اقدامكردن و خط و نشان نكشيدن هستند. واضح است كه اگر تمام و يا بخشي از اين گروههاي مرجع غيرموظف و يا قوا و نهادهاي موظف به ايفاي وظايف معتبر و در نظرگرفته شده براي خود، متعهد نباشند در آنصورت مفسده غيرقانوني عملكردن، با سرعت مضاعف و عمق ژرفتري دامنگير همه مردم ميشود و كاستي ايجاد شده، در خويشتن خويش، ردپاي كساني كه بجاي مانعبودن، عامل هم شدهاند و يا با سكوت خودشان به استبداد در جامعه مددرسان شدهاند را هم نشان ميدهد و چه واقعيت تلخي و چه احساس ناخوشايندي! جامعهاي كه در آن "قانون"، ملعبه دست قدرت شود و زمختي و بازدارندگي آن، از آن محرومان و بركنارماندگان از قدرت باشد و در مقابل، كساني داراي مناصب سياسي و اقتصادي و … با دستاويز قراردادن آن، راهه طولاني رهائي انسانها از يوغ استبداد و بندگي را، طولانيتر و فرسايشيتر بنمايند. بدون ترديد امكان متصفماندن به اخلاق و ارزشهاي انساني و به طور ويژه رعايت موازين ديني در لحاظ كرامت انساني را از دست خواهد داد. جامعهاي كه قانون را رعايت ميكند به مراتب به مرزهاي اخلاق نزديكتر از جامعهايست كه با بياخلاقي و يا بداخلاقي مصيبت بار مكر و حيله، ضمن دفاع ظاهري از حرمت و ارزش قانون. باور و ذهنيت ميليونها انسان را به تحميق و استضعاف فكري فرا ميخواند. در جامعهاي كه اخلاق از آن رخت بربسته باشد صحبت از قانون، نقض غرض است زيرا ما در قانون احترام به قراردادهاي اجتماعي مورد وفاق در مواردي اكثريت قريب به اتفاق را ميجوئيم. دقت در چگونگي كنشها و واكنشهايي كه در اين ايام و هفتهها در فضاي سياسي ايران اسلامي ميگذرد و گذشته است، آنقدر ضروري است كه جا دارد همه ما از خودمان بپرسيم و بخصوص آنان كه بيشتر مسئول ترند به آن بينديشند كه ميزان و رد پاي اخلاق در مديريت سياسي، اقتصادي، فرهنگي جامعه ما تا كجاست؟
اين پرسش از آن جهت از اهميت بشتري برخوردار است كه ميزان آگاهي عمومي ما از مضامين قوانين مادر، همچون قانون اساسي و قوانين عادي كه در مجلس شوراي اسلامي ميگذرد چندان بالا نيست و لذا زمينهها و اقدامات قانون گريزانه در موقعيت ما، موضوعيت بسياري دارد. ما فكر ميكنيم كه ريشه بسياري از نابسامانيهاي جامعه ما، در تلاش براي كسب و يا حفظ قدرت در بعضي از كسان و گروهها و عدم اهتمام آنان به تكاليف قانونيشان است كه مبتني بر مصلحتهاي شخصي و گروهي اتخاذ ميگردد. لذا روز به روزشان "قانون" از ناحيه متوليان تنظيم و اجرا و بازدارندگي آن ريزش ميكند و چون منشاء اين ريزش، سقوط ارزشهاي اخلاقي در مواردي و در كساني است كه اسب سركش قدرت را به پشتوانه در صندوق سياه ماندن قوانين و عدم تبيين آن براي عموم، جولان ميدهند، چارهاي هم براي درمان مصائب معطوف به اقداماتشان متصور نيست. بايد بخود بيائيم و رسالتهاي انقلابي خود را فراموش نكنيم و چنين نپنداريم كه بداخلاقي سياسي و قانون شكني معطوف به آن در مرزها و محدودههاي قدرت طلبي باقي ميماند و باور كنيم كه فضاي بياخلاقي ميتواند همه را در معرض مسموميت و هلاكت قرار دهد. پس حيات خود را و احياي مجدد آن را در ترويج اخلاق و تقبيح بيقانوني و مبارزه با تظاهر ساختگي به قانون جستجو كنيم و هزينههاي آن را صادقانه بپردازيم تا اسلام و ايران با ويژگي اخلاق و آگاهي تعميق شود و نسيم آگاهي، زندگي ديني را به فردوس مردمان زميني مبدل سازد و چنين باد.
گاهی اوقات با خود می اندیشم که چرا کسانی برای آبادانی دنیای دیگران، آخرتشان را خراب می کنند؟ در برخی از دوره های انتخاباتی شاهد بوده و هستیم که عده ای از افراد بدون کمترین عنایتی به طریق "مروت و انصاف" تنها برای کسب چند رای بیشتر، راهکار شیطانی "تهمت و دروغ و بد اخلاقی" را بر می گزینند و کوله بار اعمال خویش را از گناهان، آکنده و سنگین می کنند. یا اشخاصی با وعده های دروغین و خلاف واقع به مناصب می رسند ولی در میدان عمل، بر اثر راه کجی که پیش گرفته اند، دچار انحراف شده و فرجام نیکویی ندارند. شاید بتوان چنین مردمانی را از مصادیق این آیه قرآن کریم دانست: «الذین ضلّ سعیهم فی الحیاة الدنیا و هم یحسبون أنهم یحسنون صنعا» زیان کارترین مردم آنانند که تلاششان در این دنیای فانی در کجراهه صرف شده و خودشان گمان می کنند که کار نیک انجام می دهند. (سوره کهف ـ آیه 104)
اینک بهار با عطر خاک های باران خورده بیابان می آید تا بوی خوش گل ها را دیگر بار با مشام جان آشنا کند. بهار جلوه ای از جمال خداست که در مسیر رویش و بالندگی آن، مظاهر جلالت آفریدگار عالم با چهره های گوناگون متجلی است و هستی را به کمال خویش نزدیک تر می سازد. بهار فصل شکفتن است، فصل برخاستن و از خواب غفلت بیدار شدن. بهار گلواژه رنگین کمان فصل هاست. فروردین چون میهمانی عزیز از پی سرمای سخت زمستان رخ می نماید تا شادی و طراوت را به اقصی نقاط گیتی هدیه دهد. بهار، فرصت مغتنمی برای نگریستن از دریچه دنیا به سرمایه ی اندوخته آخرت است. چرا که این انقلاب در طبیعت، آینه تمام نمای قیامت است. آنچنان که فرمود: «اذا رأیتم الربیع فانتشروا ذکر النشور»؛ هرگاه بهار را دیدید از قیامت بسیار یاد کنید. بهار به گیاهان، به خاک، به درختان و به هر آنچه که نمودی از حیات دارد، جان دوباره ای می بخشد. بهار از خالق منّان عالم برای عالمیان پیامی دارد و پیغام بهار آنست که عمر کم و کوتاه ما با شتاب می گذرد و فرصت ها برای بازیافتن حقیقت خلقت و انسان شدن و انسان ماندن، چون ابر بهاری در حال گذرند. «فاعتبروا یا اولی الابصار». در این روزها و شبهای سراسر برکت، باید بیش از هر زمان با خدای مهربان سخن گفت و او را با عزت و عظمت یاد کرد و از درگاه کبریایی اش مسئلت نمود که؛ یا مقلب القلوب و الابصار، قلب ما را روشن و دیدگانمان را بصیرت بخش. یا مدبر اللیل و النهار، همچون همیشه تدبیر نیکی برای اهل جهان بیاندیش که تو کریمی و با کریمان کارها دشوار نیست. یا محول الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال. ای خدای بزرگ و بلندمرتبه، تو را به مقربان درگاهت همانان که نعمت یافتگانند قسم می دهیم که احوال ما را به بهترین حالات تغییر ده. به یقین هر آنچه اراده فرمایی، همان تحقق خواهد یافت. ای بهار! ای سایه لطف خدا! ای سریر رحمت اله! تو را از قلب هر انسان عاشق کلامیست که عهد خویش را با جوهر حیاتبخشت نگسلیم تا بهار دنیای بیرون به جان درون راه یابد. در این رهگذر، تو نیز یاریمان کن و تجلی تامّ خویش را که در انسان کامل ظهور یافته است، از نوع بشر دریغ مکن که بهار واقعی در سپری شدن فصل انتظار است و آمدن روزی که موعود امم و مهدی منتظران (ارواحنا له الفداء) پرچم نصر برافرازد و عصر هجران را به عهد همدلی پیوند زند، آن هنگام است که می توان حلول بهار را از عمق دل تبریک گفت. به امید آنروز بزرگ. ان شاء الله
از پسته که بگذریم، عمدتاً دامغان را با تاریخانه این قدیمی ترین مسجد ایران که بنابر اظهارات کارشناسان؛ «شایسته ثبت جهانی» نیز هست، می شناسند. معماران این بنای 1200 ساله، شاگردان با واسطه همان استادانی بودند که کاخ عظیم تیسفون را چنان بنا نهادند که هنوز هم از پس قرن ها استعداد معماران جهان را به مبارزه و هم آوردی می طلبد. از این روست که مسجد تاریخانه دامغان جزو اولین بناهای ضد زلزله دوران اولیه اسلامی قلمداد شده است. تاریخانه از جمله بناهایی است که شهرت جهانی اش به حدی می باشد که بی نیاز از سخن گفتن در مورد اهمیت اش هستیم. اما علی رغم همه این مسائل، بر همگان روشن است که این بنای عظیم، سالهاست مورد غفلت هر چه تمام تر واقع شده تا حدی که سقف رواق ها ترک های فاحشی برداشته و دیوارها در حال تخریب اند. آیا شایسته است جلوگیری از ریزش سقف و دیوارهای مسجد تاریخانه با تیرهای چوبی، آن هم به روش خیلی ابتدایی و غیر فنی صورت گیرد؟ آیا مسئولان امر در سازمان میراث فرهنگی کشور فراموش کرده اند که تاریخانه جدای از ارزش تاریخی والایش، خانه ای از خانه های خداست. ای کاش تاریخانه زبان می گشود و خود گلایه می کرد که آیا ارزش من کمتر از مدفن برخی شعرا و عرفاست که میلیونها و شاید میلیاردها تومان را خرج نه خراب نشدنش، بلکه تبدیلشان به بنایی باشکوه با استفاده از بهترین مصالح و تزئینات می نمایند؟! خدا را شاکریم که معماران این بنای عظیم، پایه های این مسجد را بسیار محکم ساخته اند و همین باعث شده است تا مسجد تاریخانه خود پابرجای بماند و فعلاً در برابر حوادث قد خم نکند! ولی شاید فردا برای اقدامی موثر، دیر باشد.
دامغان زمانی پايتخت زمستانی اشکانيان بوده است و اردشير ساسانی پس از آنکه بر اردوان اشکانی غلبه نمود و بر تخت سلطنت ايران نشست، دامغان را پايتخت زمستانی خود قرار داد و اين همه حکايت از آبادانی دامغان قديم دارد. آنچه در برهه های مختلف توسط محققان مورد توجه واقع شد اين است که کاوش های باستان شناسی در سابقه تاريخی شهری با قدمت پايتختی سلسله ای همچون ساسانيان، می بايست به نتايج روشن تری پیرامون آنکه دامغان در مقاطعی "پایتخت ایران" بوده است، منجر گردد. پژوهشگران همچنان به دنبال دریافت استنادات بیشتری برای قطعیت همجواری شهر "هکاتم پیلس" با دامغان کنونی هستند و آنچه تاریخ می گوید، وجود شهری بدين نام در محدوده مرکز ایالت قومس "شهر دامغان" است. شهری که در مواجهه با حوادث مختلف مقاوم بوده و اين امر حاکی از فرهنگ آفريننده و اصيل مردمان اين ديار می باشد، دامغان پيوند "ايستادگی و زندگيست" و می بايست مولفه های اصلی اين پويايي را که در حوزه مردم شناسی، شناخت مبانی دينمداری و نیز مطالعه سابقه تمدنی دامغان است مورد سنجش قرار داد. آنچه از تلاش موثر محققان چه در دهه های گذشته و يا طی همين سالهای اخير بدست آمده؛ اکتشاف آثار متعددی از دوران های مختلف حيات علمی، فرهنگی و مذهبی اهالی دامغان است و در اغلب اين موارد، به واسطه روحيه دينمداری و جستجوگری مردم، نشانه های روشنی از اديان توحيدی و آئين های دينی بدست آمده است. دامغان، مهد پرورش عالمان مهرپرور و دانشمندان بنام است، مروری بر اسامی فرزانگان شهر صددروازه، تعبیر این جمله حکیمانه از مرحوم دکتر علی شريعتی است؛ "خوش به حال قدما! درس سطح داشتند و چون از آن فراغت می يافتند درس خارج آغاز می شد... اهل نظر داشتند و اهل لسان، علم داشتند و سپس حکمت." و دامغان بواسطه وجود چهره های شاخص در بين دانشمندان و وزيران و شعرای نامی ايران از اين حيث دارای رتبه ممتازی بوده و چنین خاستگاهی در مسیر تعالی مردم، نقش محسوسی را ايفاء نموده است. نام دامغان در سراسر تاريخ ايران به صور گوناگون تکرار می شود، از مقتل داريوش سوم گرفته که فردوسی پاکزاد در شاهنامه بدان اشاره می کند تا نقل داستانهايي از قلاع اسماعيليه در اين شهر و جنگ شيخ علی هندو با اميرتيمور گورکانی و... در تمام اين اشارات از دامغان به عنوان شهری آباد و بزرگ ياد شده که در زمان خود جزء برترين شهرهای آن روز ايران بوده است. آب و هوای متنوع دامغان و جغرافيای شگفت آن نيز مزيد بر سابقه بلند تاريخی اين شهر شده و زيبايي های کوير با پيوستن به سلسله جبال استوار البرز که دامغان را چون نگینی در بر دارند و چشمه های متعددی از کوههای آن جوشانند، تجسمی سراسر زلال از دامغان و دامغانی آفريده است.
مرحوم مبرور شادروان آقای حاج سید علی اکبر خاتمی (ره)، نامی آشنا برای فرهنگیان و فرهنگ دوستان دامغانی است. پیرمردی نورانی، شریف و متشرّع که یادگارهای ارزشمندی از دوران معلمی خویش به ارمغان نهاده و کلام شیوا و بیان نافذش، درس آموز شاگردان فراوانی بود که در محضر علم و اخلاق مهذب او، زانوی ادب بر زمین زده و از حکمت های گرانبهایی که در لابه لای سخنان پرمهرش موج می زد، بهره ور می شدند. تصویر مرحوم حاج آقا خاتمی با آن چهره گشاده و مصممی که هنوز هم در خاطرم زنده است، تصویر سیدی جلیل القدر، با اراده و انگیزه ای الهی است که یادکرد زیبایی های تربیتی و سیره رفتاری او، احیاگر ارزش های نابیست که حال و آینده ما را به حقیقت والای تعلیم و تربیت اسلامی پیوند می زند. یکی از صحنه های شایسته تقدیر و تجلیل در عمر با برکت آن معلم فرهیخته که می تواند به عنوان الگویی ارزنده مطرح گردد، آن بخش از حیات تابناک این معلم فقید است که وی در مسئولیت آموزگاری سخت کوش و متعهد در روستاهای دور و نزدیک به امر مقدس تعلیم اشتغال داشت و برای آنکه آموزه های مذهبی در دل و جان دانش آموزان عمق یابد، در صحن مدرسه ـ مقابل دیدگان نوجوانان روستایی ـ به دفعات وضو می سازد و بی هیچ پیرایه ای به نماز می ایستد تا مُهر بندگی خالق یکتا بخوبی در قلوب کودکان آن روز بنشیند و معلم فرزانه ای همگام با آینده سازان میهن، منادی ایمان و مبشر معنویتی پایدار در دوران زندگانی پدران و مادران فردای شهر و دیارمان شود. اگرچه تمام کسانیکه به افتخار معلمی نائل می آیند، جایگاهی والا در نزد یکایک ما ایرانیان و بلکه جهانیان دارند ولی پرچم افتخار برخی از این فرزانگان ـ حتی بعد از وفاتشان ـ در اثر اخلاص و آثار ماندگاری که از خود بجای گذاشته اند، در اوج قله های فضیلت به اهتزاز درآمده و بدین سان تعبیر این کلام روحانی امیرمومنان حضرت امام علی علیه السلام می شوند که: «العلماء باقون ما بقی الدهر اعیانهم مفقوده و امثالهم فی القلوب موجوده.» این مطلب را با نقل شعری پرمحتوا که در ستایش آن معلم عزیز و پدر بزرگوار سروده شده و بر روی سنگ مزار ایشان در محل فردوس رضای دامغان نقش بسته است، به پایان می برم:
در هر کلاس و محفل و انسی صدای اوست
هر جا که خوبی است همانجاست خاتمی
در بین اهل دل چو نگینی به خاتمی
هم خویش «خاتمی» که جهان در درون گرفت
اشاره: متن کامل آخرین سخنرانی دانشمند فرزانه جناب آقای دکتر حسن سبحانی نماینده سه دوره خانه ملت در انتخابات مجلس هشتم دامغان، حاوی نکات ارزشمندی است که با هم به مرور آن می پردازیم:
بسم الله الرحمن الرحيم. رب ادخلنی مدخل الصدق و اخرجنی مخرج الصدق و اجعلنی من لدنک سلطاناً نصیرا. بشارت بر بندگان خدا که مطالب را می شوند و بهترین آنرا انتخاب می کنند.
نهضت امام برای برپایی حکومت اسلامی در سی سال گذشته در کشور ایران راه رشد و توسعه خود را پیمود و در جهان معاصر و دنیای اسلام عمیق شد و زمینه بسط انقلاب اسلامی را فراهم کرد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران زمینه های اعتقادی نهضت امام را فراهم ساخت و این انقلاب را در خارج و در داخل کشور در بین همه انقلاب های معاصر ممتاز کرد. قانون اساسی تضمین گر نفی هرگونه استبداد فکری و اجتماعی و انحصار اقتصادی است و در راستای گسستن از سیستم استبدادی در سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان به وجود آمده است. قاعده مراجعه به آرای عمومی حکم می کند که برخلاف دوران قرون وسطی که مردم برای رسیدن به قدرت و حکومت با هم مبارزه می کردند از طریق انتخابات به رای اکثریت مردم تمکین کنند و هرکس که رای اکثریت را آورد از طرف همه مردم به احترام اکثریت ، پذیرفته شود این قاعده ای است که امروز در همه کشورهای دمکراتیک جهان و از جمله در نظام جمهوری اسلامی وجود دارد انتخاب براساس رای نسبی صورت می گیرد و استمرار این مهم در ایران از طریق مجلس شورای اسلامی عملیاتی می شود نمایندگان مجلس سوگند می خورند که پاسدار حریم اسلام باشند نگهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی باشند نگهبان مبانی جمهوری اسلامی باشند پایبند به استقلال و اعتلای کشور باشند و پایبند به حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم باشند و به همین دلیل امام راحل فرمود: مجلس در راس همه امور کشور است و مقام معظم رهبری در نامه ای که در روز اول افتتاح مجلس هفتم صادر فرمودند 11 نکته را بیان کردند و گفتند مجلس اگر به این یازده نکته عمل کند منطقاً در راس امور قرار می گیرد این مجلس که تبلور اراده اکثریت ملت برای نفی استبداد و زور گویی و سلطه و سلطه پذیری است وظیفه دارد قانون وضع کند از جمله قوانین توسعه و قوانین بودجه را قوانین را تفسیر کند. در تمام امور کشور تحقیق و تفحص کند عهدنامه ها ، مقابله نامه ها قراردادها و موافقت نامه های بین المللی را تصویب کند اصلاحات جزیی در خطوط مرزی کشور را به شرط حفظ استقلال کشور تصویب کند در زمان جنگ محدودیت های اضطراری وضع کند گرفتن وام و کمک از خارج و به خارج را مجلس باید تصویب کند استخدام کارشناس خارجی در مواقع ضروری را باید مجلس اجازه بدهد حفظ بناها و اموال دولتی نفیس به عهده مجلس است رای اعتماد به وزیران در اختیار مجلس است سوال از وزیر و سوال از رئیس جمهور جزء وظیفه مجلس است استیضاح وزیر یا استیضاح هیات وزیران در اختیار مجلس است حتی یک سوم نمایندگان می توانند رئیس جمهور را که منتخب مستقیم مردم است اگر ایجاب کند استیضاح و در صورتی که دو سوم نمایندگان به استیضاح رای بدهند عدم کفایت رئیس جمهور را به مقام معظم رهبری جهت برکناری او اطلاع دهند این نمایندگان با این اختیارات قسم می خورند که از حقوق ملت و مصالح ملت دفاع بکنند حقوق ملت یعنی اینکه همه اقوام و همه قبایل ایران از حقوق مساوی برخوردارند. همه زنان و مردان در حمایت یکسان قانون اند حقوق زن از طریق رشد شخصیت او ، حمایت از مادران به خصوص در دوران بارداری و حضانت فرزاندانشان ، حمایت از کودکان بی سرپرست ، حمایت از بیمه خاص زنان بیوه و زنان سالخورده و زنان سرپرست خانوار را دنبال کند. از تعرض به حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ، مسکن و شغل انسان ها جلوگیری بکند. تفتیش عقاید را ممنوع می دانیم و هیچ کس حق ندارد کسی را به جرم عقیده اش بازخواست کند. باید آزادی نشریات و مطبوعات را تا جایی که مخل به اسلام نباشد تضمین کرد. بازرسی نامه ها ، نرساندن نامه های مردم ، ضبط و افشای مکالمات تلفنی مردم سانسور و استراق سمع و تجسس در جان و مال مردم ممنوع است. احزاب جمعیت ها انجمن های سیاسی و صنفی باید آزاد باشند تا فعالیت کنند اجتماعات و راهپیمایی ها باید مطابق قانون آزاد باشد. زمینه های انتخاب شغل فراهم آوردن امکان اشتغال برای همه باید از مجلس عملیاتی شود. تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی ، بیکاری ، پیری ، از کارافتادگی ، مراقبت های بهداشتی و درمانی جزو حقوق مردم است و نماینده قسم می خورد که باید آن را دنبال کند آموزش رایگان ، تحصیلات عالی تا سر حد خودکفایی ، حق داشتن مسکن متناسب برای هر ایرانی ، ممنوعیت بازداشت مردم مگر به حکم قانون و اگر اتفاق افتاد ظرف 24 ساعت باید تفهیم اتهام شود ، ممنوعیت تبعید از محل اقامت قانونی مگر به حکم قانون. حق مراجعه به دادگاه برای کسانی که می خواهند احقاق حق بکنند و انتخاب وکیل برای آن ها اگر نتوانند وکیل انتخاب بکنند. این که باید مردم را صرفاً از طریق دادگاه و نه هیچ جای دیگر مجازات کرد و این که همه مردم بری هستند مگر اینکه ثابت شود جرمی را مرتکب شده اند ممنوعیت شکنجه حتی برای گرفتن اقرار ، ممنوعیت هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر شده حتی اگر پای چوبه دار است و دارند می برند او را اعدام کنند کسی حق ندارد به متهمی که می خواهد اعدام شود توهین کند و یا او را شکنجه کند و حق تابعیت برای هر ایرانی. اینها حقوق ملت است و اینها در وظایف مجلس شورای اسلامی است و نماینده مجلس باید این امور را برای کشور سر و سامان بدهد در کنار بقیه اموری که خدمتتان گفتم اگر این ها عمل بشود ملت آزاد است استقلال آزادی که در جمهوری اسلامی بیان شد یعنی انسان کرامت داشته باشد انسان آزاد باشد در چارچوب قوانین کار خودش را انجام بدهد حال سوال این است اگر مجلس شورای اسلامی دارای این همه وظایف است برای چه برخی از این مسائل و مشکلات در شهرها و روستاها و کشور ما وجود ندارد اگر مملکت این همه پول نفت را در ده دوازده سال گذشته داشته است چرا تورم ، بیکاری ، عدم نظارت کافی در ادارات ، وضعیت بد کارگران دچار قراردادهای موقت کار ، مشکلات آموزشی ، درمانی ، بعضاً رشوه و فساد اداری ، وجود بانک های ربوی ، خصوصی سازی های بی حاصلی که اموال ملت را در اختیار کسانی قرار می دهد که نباید قرار بگیرد وجود دارد؟ چرا علی رغم اینکه امام فرمود مجلس در راس امور است مجلس در راس امور قرار ندارد. چرا علی رغم این که ما این همه پول در کشور داریم زندگی مردم وضعیت مناسب تری پیدا نمی کند من این سوالات را به این صورت خدمت عزیزانی که هستید پاسخ می دهم که مجلس چون کارآمد تشکیل نمی شود نمی تواند از حقوق ملت دفاع کند و وکلای مجلس عمدتا از وظایف و حقوقی که از آن صحبت می کنند باخبر نیستند. نمایندگان به حقوق ملت وقوف ندارند آنهایی که تبلیغات می کنند گویی اصلا قانون اساسی را نگاه نمی کنند. برای رفتن به یک چشم پزشک شما حتما به دندان پزشک مراجعه نمی کنید چطور ممکن است در انتخابات مجلس شورای اسلامی ، به طبیعی ترین موضوع که دانستن وظیفه مجلس است عنایت نشود. کسانی که نمی دانند برای چه کاری به مجلس می روند در جلسات مجلس کم شرکت می کنند در کمیسیون ها حضور جدی ندارند یا در مجلس نیستند و یا اگر هستند بعضا بی حوصله هستند. به انجام تکالیفشان ساعی و جدی نیستند لذا وظایف مجلس روی زمین می ماند اجرایی نمی شود و یا حداقل ناقص اجرا می شود بدین ترتیب هم مجلس خالی و کارها باقی می ماند و هم از طرف دیگر کسانی که عنوان نماینده ملت را گرفته اند حداکثر در نقش یک شهردار یا فرماندار یا عضو شورای شهر ظاهر می شوند راهکار چیست؟ راهکار این است که باید مجلسی مملو از نمایندگان آگاه به وظایف و آگاه به حقوق ملت تشکیل شود تا ثمره کار آنها وقتی دست دولت و دست قوه قضاییه قرار گرفت بتواند مشکل مردم را حل بکند و چنین نباشد که مردم احساس کنند که در هر صورت رفتن به دادگاه بعضاً حق آنها احقاق نمی شود اگر منشا که مجلس است درمان نشود همه این مشکلات که در شهرها و روستاها است باقی می ماند مشکلات شهرها و روستاها معلول است علت در مجلس است اگر علت را درمان نکنیم معلول درمان نمی شود اگر چهارتای آن را حل کنیم شش تای دیگر ظاهر می شود مشکلات مدام باز تولید می شود و خودش را استمرار می بخشد فقر تبعیض و فساد معلول همین شیوه تشکیل مجلس است نمایندگانی که مدام مجلس را ترک می کنند. برای مجلس مطالعه نمی کنند. وقتی به مجلس می آیند آماده نیستند به خاطر اینکه شب در بین راه و یا در هواپیما بوده اند مدارکی را که باید مطالعه کنند و رای بدهند و حتی رای بدهند که مثلا یک مفسد اعدام بشود و یا حبس ابد بشود را نخواندند. حداکثر چرت می زنند 250 نفر در مجلس نشسته اند گاهی 120 نفرشان حتی دکمه رأی را فشار نمی دهند. این ظلم به حقوق ملت است اما چرا این اتفاق افتاده است؟ عزیزان ، مجلس که ناکارآمد شد مشکلات من و شما در اینجا باقی می ماند معلوم است که اگر مشکل داریم مجلس ناکارآمد است اما مجلس را کی انتخاب می کند مجلس نتیجه انتخاب شما است اگر مجلس ناکارآمد است به من و شما برمی گردد اگر کارآمد است هم به من و شما برمی گردد. اگر بگوییم چون ناکارآمد است بگذاریم همین طور بماند به آن معنی است که آن جایی که آب نشت می کند باقی می ماند این سقف را هر چی نقاشی کنید باز نم می زند مجلس را دریابید من از راه دوری صحبت نمی کنم. دوازده سال زیر سقف مجلس لحظه به لحظه ماندم و خون دل خوردم و دیدم کسانی بجای اینکه وکیل بشوند جای این بود که فرماندار بشوند. عضو شورای شهر بشوند رئیس اداره گاز بشوند اشتباهی آمدند ، آمدند و کار کسانی را می کنند که بدین منظور پول می گیرند و فراموش کردند مجلس را که می باید در آنجا باشند. از دامن فقر و گرسنگی و بیکاری که باید در مجلس ساماندهی شود آسیب اجتماعی ، طلاق ، شلوغی دادگاه ها ، عدم آرامش خانواده ها ، فحشا ، کودکان کار ، اعتیاد به مواد مخدر ، افزایش زندانی در زندان سر بر می آورند همه اینها معلول مجالس ناکارآمد است و من صادقانه عرض می کنم مسئولیت مجالس ناکارآمد به مردمی برمی گردد که در انتخابات مجلس به جای اینکه وکیل مجلس انتخاب بکنند عضو شورای شهر و ده انتخاب می کنند. اما اگر مجلس به وظیفه خود عمل کند نتایج آن همه مشکلات را کم می کند در سال های گذشته این حقیر در مجموعه کارهایی که کردم قانون واگذاری خودرو به جانبازان بالای 50 درصد را بعد از کلی آمد و رفت که مشکل بار مالی داشت نهایی کردم نتایج آن به همه ایران رسید و البته به دامغان و روستاهای دامغان هم رسید. افزایش مستمری خانواده های مورد حمایت دولت در سال 83 را تصویب کردیم هر خانوار عضو کمیته امداد 8 هزار تومان اگر یکنفری بود و 18 هزار تومان اگر 5 نفره بود مستمری می گرفت یعنی هر نفر ماهی 3600 تومان می شود هر روزی 120 تومان ، می شد یک تخم مرغ و نصف نان سنگک ، من در مجلس رئیس کمیسیون برنامه و بودجه بودم از پول واردات بنزین کم کردیم و پول را آوردیم این خانواده هایی که 5/5 میلیون نفر بودند را به 54 هزار تومان رساندیم هرچند کم اما بالاخره مشکلات مردمی کم شد. قانون کاهش بودجه خارج از شمول کار ما بود. سالی 1500 میلیارد تومان از بودجه کشور برای خرج خارج از شمول اختصاص می یافت ، ما پیشنهاد کردیم 150 میلیارد تومان بشود. این پول صرف اموری می شد که بعضاً حساب و کتاب نداشت. ما در بودجه سال 84 پیشنهاد دادیم چهار هزار میلیارد تومان از هزینه های شرکت های دولتی که اسراف می شد کاهش پیدا کرد و به تبع آن 1000 میلیارد تومان یعنی 25 درصد آن به مالیات کشور اضافه شد وقتی مالیات اضافه می شود یعنی جایگزین نفت می شود یعنی همه پروژه های عمرانی از محل این مالیات رونق می گیرد. در چند ماه گذشته پیشنهاد دادیم همانطور که مرد مستمری بگیر مشمول بیمه اجتماعی فوت می کند به ورثه او حقوقش منتقل می شود هیچ دلیلی ندارد که زنی که بیمه اجتماعی است و فوت می کند مستمری اش به ورثه اش منتقل نشود مجلس با 170 رای این پیشنهاد را تصویب کرد. کارگران ساختمانی در سه ماه گذشته بیمه شدند یعنی کسانی که یک عمر کار می کردند و وقتی از کار می افتادند شاید به گدایی می افتادند می بینید این مجموعه وسیع در کشور تحت پوشش بیمه های اجتماعی قرار می گیرند. طرح تثبیت 9 قلم کالای انحصاری دولت یعنی بنزین و گازوییل و آب و فاضلاب و پست و مخابرات در سال 84 محصول فکری ما بود و در آن سال از این بابت 2 درصد تورم کاهش پیدا کرد متاسفانه کارهای دیگری شد که نقدینگی زیاد شد و لذا آثار مثبت آن دیده نشد. اما درباره آنچه که در مجلس با آن مخالفت می شود باید بگویم جلوگیری از بعضی از تک روی ها است که آن هم مفید است دوستان عزیز نگویند که چرا با برنامه های دولت مخالفت می شود وکیل ، وکیل الدوله نیست وکیل المله است باید بداند که منفعت کشور در چیست وزیر محترم آموزش و پرورش که در یک ماه گذشته برای اخذ رأی اعتماد به مجلس آمد پیشنهاد داده بود که اصل سی ام قانون اساسی که می گوید تحصیل در مدارس دولتی رایگان است را بنحوی لغو می کند ما مخالفت کردیم مخالفت ما باعث شد که رئیس جمهور این حرف را پس بگیرد وقتی پس گرفت منافع آن متوجه همه کشور می شود اما اینها که عرض کردم و اهمیتش را شما می بینید آیا بدین معناست که ما با حفظ وظایف درشهرها و روستاهای خودمان دنبال اشتغال دنبال عمران و دنبال آبادانی نیستیم بدیهی است که هستیم ایفای وظایف مجلس به معنای عدم رسیدگی به امور شهرستان نیست ما همه زیربناهای مورد نیاز توسعه شهرستان را که وجود نداشت بحمدا... در فاصله ای که هست سر و سامان دادیم. برای اینکه در یک مملکتی در یک شهری زمینه سرمایه گذاری فراهم شود احتیاج به آب ، احتیاج به فاضلاب ، احتیاج به نیروی انسانی و دانشگاه ، احتیاج به گاز و برق ، احتیاج به راه و راه آهن ، احتیاج به مخابرات و ارتباطات دارد همه اینها خوشبختانه در دوازده سال گذشته با پیگیری نماینده شما و به وسیله دولت های جمهوری اسلامی عملیاتی شده و یا در حال عملیاتی شدن است. شرایط لازم برای سرمایه گذاری و اشتغال فراهم شده شرایط کافی می خواهد. سرمایه گذار بخش خصوصی را باید تشویق کرد که بیاید و کار کند البته به اینجا سخت تر می آیند علاوه بر این بیش از 50 پروژه سرمایه گذاری مهم در شهرستان دامغان مطابق آنچه که منتشر کرده ایم در حال ساماندهی است. معافیت مالیاتی که دولت جمهوری اسلامی به شهرستان دامغان داد مورد انتظار نمایندگان سایر شهرها هم بود. نگویید که این معافیت مالیاتی انگ محرومیت را به دامغان زده است یا این محرومیت از حیث صنعتی است. ما در آموزش عالی ، در قبولی در کنکور ، در کاهش طلاق ، در افزایش مناسبات دینی شهر بسیار پیشرفته ای هستیم ما از یک طرف می گوییم اشتغال نداریم بخش خصوصی نمی آید عرض می کنم باید انگیزه درست کنیم برای اینکه انگیزه درست کنیم از دولت درخواست کردیم که معافیت مالیاتی بدهد تا سرمایه گذار بیاید وقتی که سرمایه گذار می آوریم می گویند حالا محروم شده ایم بالاخره کدامش را باید باور کرد؟ آنچه که من خدمت شما عرض می کنم این است که سروران عزیز توسعه ، زمان می طلبد ما زیربنا نداشتیم یا کم داشتیم و امروز بحمدا... نسبت زیادی از آن فراهم شده و ما می دانیم آینده این شهر آینده درخشانی است زیرا تمام اموری که برای سرمایه گذاری لازم بوده است را فراهم کرده ایم دوستان عزیز، انقلاب اسلامی آمد تا سیاست و اقتصاد را اخلاقی کند دینی کند شما در زیر سقف مسجد خدا کلام خدا را که گفت: «فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» نمی خواهید بشنوید وقتی کسی نمی تواند بین 1000 ، 2000 نفر آدم حرف کسی را گوش کند و طبیعی ترین حق یک نماینده مجلس را که گفتگو با مردم است نادیده می گیرد چگونه می خواهد حقوق 70 میلیون انسان را حفظ کند. ما می گوییم مردم آزاد و رشیدند با جو نمی شود نظر مردم را عوض کرد من ساده ترین حق خودم را دنبال می کنم خودم را عرضه می کنم ، با رای شما کاری ندارم به هرکسی که دلتان خواست رای بدهید اما به رای اکثریت و به نظر مردم احترام بگذارید ولی کسانی هستند که به خاطر اینکه سبحانی انتخاب نشود که آن هم به سهم خودش قابل احترام است. زحمات نظام اسلامی را به خاطر مخالفت با من نادیده می گیرند. اینکه این نظام اسلامی در این سی سال این همه زحمت کشیده است را در این شهر و کشور به خاطر مخالفت با من نادیده نگیرید. بگذارید اقتصاد ما و سیاست ما اسلامی باشد. بگذارید سیاست و اقتصاد ما مبتنی بر آرای دینی باشد. بگذارید برهان حاکم باشد نه شانتاژ. ما اهل پیروی از پیغمبری هستیم که فرمود حتی با کسانی که با شما با ناملایمت صحبت می کنند به سلامت صحبت کنید و ما این سنت حسنه را پیگیری خواهیم کرد. با پیگیری های فراوان اینجانب بیش از 290 مورد کار عمرانی زیربنایی که در بروشور منتشر کرده ایم صورت گرفته است امروز در روستاهای بالای بیست خانوار ، هر کس تلفن خواسته دارد. مجتمع های آب آشامیدنی روستایی ایجاد شده است من فقط یک مثال میزنم تا به حجم کار واقف شوید شما کافی است از آن فلکه ای که جلوی اداره امور مالیاتی است به طرف بالا بروید کمی بالا بروید مرکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که در این دوره ساخته شده فرهنگسرای شهید شاهچراغی با 5400 متر مربع در این دوره ساخته شده است دانشگاه علوم پایه با 8000 میلیون تومان در این دوره ساخته شد نه اینکه من ساختم دولت ساخته است. آن طرف تر می رویم پیشرفت های دانشگاه آزاد اسلامی را می بینید بالاتر می رویم بیمارستان 160 تختوابی را بالاتر می رویم دانشکده بهداشت را بالاتر می رویم کمربندی جدید بصورت رفت و برگشت. بالاتر می رویم خط دوم جاده دامغان چشمه علی به فولاد محله. بالاتر می رویم سد شهید شاهچراغی آن طرف تر می رویم مرکز علمی کاربردی رسول اکرم را. زیر زمین خط لوله گاز به دیباج و کلاته را می بیید. این فقط یک مسیر است انصاف باید داشت و اما دوستان به پاسخ به چند سوال می پردازم. بنده اسیر حرف حقم و معتقدم خداوند متعال نافذیت حرف حق را در ادراک مردم قرار خواهد داد. گفته می شود در شهرستان دامغان مدیران بومی حضور ندارند من خدمت شما عرض می کنم خواهران و برادران عزیز؛ مطابق آمار 65 درصد روسای ادارات دامغانی هستند بگذرید و نشنوید کلام بعضی ها را که می خواستند افراد مورد نظر خودشان را رئیس ادارات کنند و چون رابطه ای می خواستند من موافقت نکردم. من لازم باشد کسانی را که به خاطر رسیدن به قدرت با مخالفت من مواجه شدند و امروز در حالی که 65 درصد روسای ادارات این شهر بومی هستند می گویند امور ما دست دیگران است افشاء می کنم. می گویند بودجه ملی جذب نمی شود بودجه ملی نه در اختیار استان نه در اختیار شهرستان است. راه تهران به مشهد ملی است هم از استان تهران هم از استان سمنان و هم از استان خراسان می گذرد از هر شهری که می گذرد آسفالت می کنند اینجا که دیگر نمی گویند وقتی به دامغان رسید هفت کیلومترش را مثلاٌ خالی نگه دارید و آسفالت نکنید. این راه سراسری انجام می شود اما بودجه شهرستان ، بودجه شهرستان بر اساس جمعیت ، خاک و محرومیت تقسیم می شود کامپیوتر حساب می کند ما 5/14 درصد جمعیت را داریم و حدود 19 درصد بودجه استان را در دامغان هزینه می کنیم هیچ پولی بر نمی گردد زیرا آن اندازه که نیاز هست معمولاٌ پول به اندازه نیاز داده نمی شود اگر استثنائاً در جائی (صادقانه عرض می کنم) یک موردی اتفاق بیافتد مثلا مربوط به این صورت است که در یک سالی راه سازی می خواهد بشود برف و باران شده راه در کوهستان بوده پول دیر آمده دی ماه و بهمن ماه شده خرج پول در یخ بندان اتلاف منابع است ممکن است این پول به سال آینده منتقل بشود که این هم عین عقل و درایت است گفته می شود ما امکانات تفریحی نداریم بنده هم معترض تر از شما هستم سروران عزیز! شما شورای شهر انتخاب می کنید شما شهردار انتخاب می کنید آنها باید به این امور مطابق بودجه خودشان بپردازند. آخر این چه انتظاری است که وقتی دو نفر در خانه با هم دعوا می کنند به نماینده برمی گردانید. راننده در جاده بد رانندگی می کند تقصیر نماینده می دانید. حقوق مردم کم است و به نیازشان نمی رسد تقصیر نماینده است جنگ با امریکا هم به عهده نماینده است آخر باید انصاف داشت چطور شما از دندان پزشک انتظار دارید مهندسی بکند شما چطور از چشم پزشک انتظار دارید رفتگری بکند چطور از رفتگر شریف انتظار دارید که کار دیگری بکند امور باید در جای خودش باشد اگر قرار باشد لیست کاستی ها را اعلام بکنید من از همه شما لیست کاستی ها را بهتر دارم. اما مملکت ضمن اینکه بودجه دارد ، حساب و کتاب هم دارد. مطابق جمعیت و وسعت بودجه می دهند وقتی یک استانی 600 هزار جمعیت بیشتر ندارد و اسلام شهر به عنوان یک شهرک اطراف تهران بیش از 600 هزار جمعیت دارد بدیهی است که این استان متناسب با امکانات خودش اعتبار دریافت می کند و آن شهرستان هم متناسب با خودش. در هر حال وضع این استان در بین استان های دیگر خوب است نکته دیگری که می خواهم به آن اشاره کنم این است که سروران عزیز باید هر شهر را با گذشته خودش مقایسه کرد مقایسه ما با سمنان و شاهرود مع الفارق است. آنها از ما به دلایلی توسعه یافته ترند ما از گرمسار توسعه یافته تریم سمنان البته از تهران توسعه نیافته تر است تهران هم از پاریس توسعه نیافته تر است شهرها ماهیت خودشان را دارند باید ببینیم آنچه را که به ما داده اند آیا خوب از آن استفاده کرده ایم یا نکرده ایم متناسب با آن بالا آمده ایم یا نیامده ایم. ما یک شهری هستیم که مطابق سرشماری سال 75 جمعیت ما 78758 نفر بوده. ده سال بعد سرشماری کرده اند 84663 نفر شده است. علیرغم این جمعیت ، بیشتر از دولت پول می گیریم. اما ملاحظاتی که توصیه می کنم سروران عزیز به آن توجه کنند این است ما به دنبال کار شهرستان و به دنبال سرمایه گذاری در شهرستان بودیم و هستیم و لحظه ای مسائل شهرستان دامغان را رها نکرده ایم. من از دولت های جمهوری اسلامی که در دامغان فعالیت کرده اند تشکر می کنم. من هم مثل شما از بعضی از امور شهرستان گلایه دارم. برخی ها کارشان را کمتر انجام می دهند من هم به آنها تذکر می دهم نظارت می کنم. باید مسئولین استان ، فرمانداری و استانداری هم این کار را بکنند. برادران عزیز! نماینده ای می تواند امور شهرستان خود را به خوبی انجام بدهد که در مجلس موفق باشد اگر قرار است وزیران و معاونان وزیر به امور یک شهری بیشتر توجه کنند اول نگاه می کنند ببینند نماینده آنان در مجلس چه کاره است؟ اگر نماینده آنها نفوذ کلام و قدرت مجلسی اش طوری بود که اگر طرحی مطرح شد و یا لایحه ای مطرح شد موافقت یا مخالفت او 70 تا 80 نفر نماینده را دچار ریزش یا رویش کرد آن وزیر هم حساب خودش را می داند اما نماینده ای که نداند فرق یکی با دو تا چیست فقط خودش باشد ، نفوذ کلام نداشته باشد ، وزیر هم به او توجه نمی کند. بسیاری از وزرا به من گفته اند و به معاونانشان توصیه می کنند که امور شهرستان دامغان را بیشتر رسیدگی بکنید تا نماینده آنها کار مجلسی اش را بهتر انجام دهد بنابراین اگر شهر آباد می خواهید وکیل انتخاب کنید من نمی گویم من را انتخاب کنید وکیل انتخاب کنید اگر وکیل داشتید شهرتان آباد تر است وکیل نداشتید نماینده تان پادویی می شود که از این اتاق به آن اتاق می رود ، تحویلش هم نخواهند گرفت. دوستان عزیز به رای اکثریت احترام بگذارید! ما سی سال در سی انتخابات شرکت کردیم ، این همه آدم انتخاب شده اند. چرا بعضی از شماها از نظر اکثریت می ترسید؟ ما باید به رای مردم احترام بگذاریم. رای مردم در عمل باید مورد احترام باشد نمی شود گفت اگر مردم به ما رای دادند خوبند و اگر ما را نپسندیدند چیز بدی است. این چه وضعی است که بنده با اکثریت 41 درصدی به مجلس هفتم رفتم اما هر موقعی آمدم اینجا نماز بخوانم هر موقعی که آمدم گزارش بدهم یک نفر دو نفر یا چند نفر آمدند و به مردم دامغان از طریق من توهین کردند. من این حرف را به کجا ببرم؟ من از شما مردم صبور عذرخواهی می کنم. شما به خاطر اینکه به من رای داده اید مورد بی حرمتی کسانی قرار گرفتید که رای نداده بودند. باید به رای مردم احترام بگذارید. به خدمتگزاران مردم تهمت نزنید. افترا نزنید غیبت نکنید اینها مواردی است که قرآن گفته است. شما نماز می خوانید ، به جماعت اقتدا می کنید ، به معاد اعتقاد دارید ، اگر شما کسی را نمی پسندید حقتان است بروید فعالیت تبلیغاتی کنید. مردم را اقناع بکنید به کاندیدای موردنظرتان رای بدهند همه ما روی چشم مان احترام می گذاریم ولی چرا گناه می کنید چرا دیگران را به گناه می اندازید ما آمده ایم که مسلمان زندگی کنیم ما نیامده ایم به قدرت برسیم و به خاطر قدرت اسلام را زیر پا بگذاریم ما گفتیم می خواهیم سیاستمان اسلامی بشود اقتصادمان اسلامی بشود این مطالب کجا رفت؟ مردم! قانون گذار انتخاب کنید این هفته زمان انتخاب نماینده مجلس شورای اسلامی است نه نمایندگان عضو شورای شهر. کسانی که می خواهند عضو شوای شهر بشوند بفرمایند در موقعی که انتخابات شورای شهر است تشریف بیاورند صحبت کنند! مردم اگر خواستند آنها را انتخاب می کنند. این قانون اساسی است این خون بهای شهیدان ماست اگر به آن هم کم توجهی می کنید ، این ولیّ فقیه است که می گوید شأن مجلس قانون گذاری است. سروران عزیز! هیچ فردی حتی آقای رئیس جمهور که رئیس اجرایی کشور است نمی تواند در کوتاه مدت همه مشکلات کشور را حل بکند. ریز کردن مشکلات چاره ساز نیست. باید از هر کس مطابق امکانات کشور درخواست داشت. هیچ نماینده ای به تنهایی قادر به حل مشکلات بیکاری و امور دیگر نیست ، مگر سرمایه گذاران ، دولت ، بانک ها و امور دیگر همکاری بکنند. من برای چهارمین بار آمده ام تا تجربه خودم را در قانون گذاری از ملت ایران دریغ نکنم. من در مجلس قانون گذاری به تنهایی در صندلی خودم می نشستم و برای ریاست مجلس کاندیدا می شدم اکثریت 230 نفری مجلس جناب آقای دکتر حداد عادل رئیس محترم مجلس را کاندیدا می کرد من یک نفری خودم ، خودم را کاندیدا می کردم 100 رای من می آوردم 150 رای آن 230 نفر می آوردند. دلیل این بود که در کار قانون گذاری دقت کرده بودم. من نمی خواهم شانه خودم را از زیر بار خدمت به ملتی که شهیدانش رفتند جانبازانش در آسایشگاه ها دارند زجر می کشند مردمش دچار تورم و بیکاری هستند خالی کنم. اما اگر مردمی تشخیص دادند کار دیگری کنند روی قلب خودم می گذارم و می پذیرم. من نمی خواهم عافیت طلب باشم. در مجالس کشورهای پیشرفته این طور است که وکلا و سناتورها بیست سال ، سی سال تجربه دارند. کسی که در قانون گذاری وارد می شود مثل یک جراح حاذقی است که یاد گرفته چطور جراحی بکند. این کار صفر کیلومتری ها نیست. هر چه قدر حاذق تر باشد مبرزتر وارد کار قانون گذاری می شود. من امتنان شما را دارم. سه دوره نماینده شما بودم ، تا قیام قیامت از این جواهر کمیاب که به من دادید پاسداری می کنم. من تلاش کردم نام مردمی را که به من رای دادند در کشور بزرگ کنم. تا عمر دارم چه نماینده باشم و چه نباشم با منافع کسانی که اهل زورگویی هستند با ستم با استبداد با فقر و با تبعیض مبارزه می کنم. من عزت دامغان را برای ایران حفظ می کنم. شما مقاومان در مقابل فشارهای مختلف! این تازگی ندارد دوره اول که آمدم دائم گفتند ایشان ضد ولایت فقیه است! دوره دوم که آمدم گفتند ایشان ولایت فقیه اش خیلی پر رنگ است! دوره سوم که آمدم گفتند برای دامغان کاری نکرده است! دوره چهارم که آمدم دیدم که می گویند چرا جا را برای دیگران تنگ کرده است! مردم در مقابل این امواج وسیع تهمت و غیبت و ناروا مقاومت کردند و در سکوت خودشان و در دلهایی که حرفشان را کتمان کردند و نگفتند ، آنچنان کردند که دلشان می خواست. ما به آن احترام می گذاریم. برای عمران و آبادانی افق بلند مدت را باید نگاه کرد زیربناها را آماده کرده ایم. ما امید خیلی زیادی به آینده داریم. صبور باشید ما تا به حال خیلی خوب آمده ایم زیربناهایمان را ساخته ایم. برادران از میانه راه برنگردید. چشم نگران یک ملت و کشوری متوجه شماست. نگذارید کسانی موجب شوند که بعداً گفته شود؛ دامغان الگوی نمایندگی ملت را منزوی کرد. شما را به اخلاق به متانت به عدالت به تقوای نظری و عملی فرا می خوانم. نگذارید ظلمی که در حق علی (ع) آن عدالت مجسم رفت که وقتی در محراب مسجد کوفه ضربت خورد کسانی گفتند مگر علی نماز هم می خواند در مورد خدمتگزارتان به اینصورت تکرار شود (کسی که خاک پای آن بزرگ هم نیست) که بگویند دامغانی ها در انتخابات مجلس به جای انتخاب وکیل مجلس ، عضو شورای شهر انتخاب کردند. نگذارید بگویند دامغانی ها منفعت ملی را فدای منفعت های شهری کردند و من امیدوارم هرگز این اتفاق نیافتد.
زنده باد نظام جمهوری اسلامی. زنده باد ایران. زنده باد ملت مسلمان ایران. آباد و پر رونق و جاویدان باد شهر دامغان و دامغان تاریخی.
والسلام علیکم و رحمت ا... و برکاته
انسان بحکم اجتماعی بودن معمولاً درباره مسائل پیرامونی خویش و همچنین انسان های درگیر با آن مسائل اظهار نظر می کند. در این ارتباط می توان انسان ها را در دو گروه طبقه بندی نمود. گروه اول کسانی هستند که ناقد می باشند و گروه دوم کسانی می باشند که عیب جو هستند. در گروه اول انصاف و تقوی و حق طلبی وجود دارد مسائل را مورد بررسی قرار می دهند و سعی می کنند در صورتیکه از آن ها اطلاعی ندارند حتماً اطلاعات لازم را کسب کنند و بعد با لحاظ انصاف و مروت به نقد مسائل بپردازند. آن ها دنبال پیشرفت کار هستند و حیفشان نمی آید که کار خوب دیگران را مورد تمجید قرار دهند و البته آن ها بر این باورند که اگر در کاری نکات ضعفی هم وجود داشت باید با رعایت آداب و رسوم و در نهایت احترام و علاقه آن کاستی ها را تذکر دهند تا رفع شود بعبارت دیگر این گروه کار ایجابی می کنند. از توفیق دیگران خوشحال می شوند و از گرامیداشت خدمات و زحمات دیگران ـ در حد انصاف ـ دریغ نمی ورزند. اینان نقادان منصف و مایه دوام و بقای جامعه اند. در گروه دوم بی انصافی و غیبت و تهمت موج می زند آنان معمولاً بدون اطلاع از وجوه مختلف مسائل درباره آن ها اظهار نظر می کنند. ممکن است کوهی از تلاش و دستاورد را ببینند اما آن ها را نادیده می انگارند و بدنبال کاستی ها می گردند تا فقط آن ها را بزرگ کنند آنان عیب جو هستند. کاری به انصاف و حق و حقیقت ندارند. برای رسیدن به هدف از دروغ و تهمت و غیبت و سخن چینی بعنوان ابزار بهره مند می شوند. دوست دارند دیگران شکست بخورند تا احتمالاً خودشان به آمال و آرزوهایشان برسند. اینان چندان به آثار تخریبی ناشی از گفتار و کردار نادرست خود بر دیگران توجه ندارند و باصطلاح "تروریست شخصیت" آدم ها هستند و بدیهی است این گروه مایه زوال ـ کم شکری ـ بی انصافی و بی مروتی در ارکان جامعه می باشند زیرا همواره کار سلبی می کنند. از خداوند بزرگ می خواهم که همه ما را در گروه اول قرار دهد و از شر گروه دوم در امان بدارد و با اقیانوس معرفت خویش بر آنان چنان روا دارد که به تشخیص درست برسند و از بی انصافی در کلام به عدالت در بیان رهنمون شوند.
بخش اول: مجلس پنجم و مقابله با ترویج اباحه گری
وقتی دکتر سبحانی تصمیم گرفت تا وارد رقابتهای مجلس پنجم شود، آماده ورود به عرصه ای می شد تا او را در اوج اعتقاد به نظام مبتنی بر ولایت فقیه، به دگراندیشی متهم کنند. ولی مردم بر خلاف این تبلیغات ضد اخلاقی، گوهری تابنده را در سبد رای خویش قرار دادند که به اذعان کارشناسان، الگوی نمایندگی ملت در سالهای پس از انقلاب اسلامی است. مجلس پنجم از طیف های مختلف سیاسی تشکیل یافته بود. گروههای منتسب به جناح راست از یکسو و اقلیت فعال وابسته به جناح چپ و کارگزاران از سوی دیگر، منویات مورد نظر تشکلهای متبوعشان را پیگیری و اجرا می نمودند. در چنین فضایی، دکتر سبحانی با تلاشی موثر به واژه ی نماینده مستقل مجلس، معنایی ارزشمند بخشید. مشارکت فعالانه دکتر سبحانی در جلسات مجلس و ارائه پیشنهادات کارشناسی شده توسط ایشان، توجه ویژه وکلای ملت و مسئولان کشور را به نماینده مردم دامغان جلب می نماید. نام او همواره در زمره مخالفان سیاست های لیبرالی دیده می شود. از جمله وی به عنوان موافق با استیضاح و برکناری وزیر وقت ارشاد در دولت اول اصلاحات، سخنرانی نموده و از ترویج اباحه گری به اسم توسعه فرهنگی، با صراحت و شفافیت انتقاد می کند.
بخش دوم: مجلس ششم و صیانت از دستاوردهای انقلاب اسلامی
مجلس ششم با اکثریت وابسته به جریان دوم خرداد شکل می گیرد. اقلیت مجلس که به جناح راست تعلق دارد، فعالیت چندانی ندارد. در چنین شرایطی تعارض برخی نمایندگان افراطی جناح چپ با نهادهای حاکمیت آغاز می شود. دفاع اصولی دکتر حسن سبحانی از قانون اساسی جمهوری اسلامی و تبیین ماهیت و نیز تبعات رفتارهای ساختارشکنانه عناصر استحاله طلب جناح اصلاحات همراه با دعوت رهبران خطوط سیاسی مختلف به رعایت اعتدال و میانه روی، موجب استقبال عامه بالاخص اعتدال گرایان از ندای حق طلبانه او می شود. در پایان این دوره، گروهی از کارشناسان با بررسی فعالیت های نمایندگان مجلس ششم، به مقامات عالی رتبه نظام گزارش می دهند که آقای دکتر سبحانی الگویی از نماینده ی پر تلاش، منضبط، ولایتمدار و قانونمند در مجلس است.
بخش سوم: مجلس هفتم و دفاع از حقوق ملت
نمایندگان مجلس هفتم با رویکرد اصولگرایی در ساختمان جدید بهارستان حضور می یابند. در صدر فهرست شخصیت های موثر این دوره از مجلس شورای اسلامی، نام دکتر سبحانی می درخشد. او با تکیه بر ظرفیت های کم نظیری که از دو دوره نمایندگی بدست آورده است، تمام مساعی خویش را در پاسداری از حقوق ملت مصروف می دارد. از دیدگاه دکتر سبحانی، سایه اقدامات برخی از مهندسان بر مجلس هفتم سنگینی می کند و این وضعیت با ضرورت وجود مجلسی که منطقاً باید در راس امور باشد، انطباق ندارد. لذا دکتر سبحانی در میدان رقابت با رئیس وقت مجلس گام می نهد و علی رغم عدم حمایت جناح اکثریت از ایشان، آقای سبحانی امکان می یابد تا در قامت نماینده ای مستقل، 100 رای با ارزش وکلای ملت را کسب کند. ارائه پیشنهادات بسیار راهگشا برای اداره کشور و همچنین مخالفت صریح دکتر سبحانی نسبت به طرح ها و لوایح غیر کارشناسی که عموماْ متکی به پشتوانه احزاب سیاسی بودند، جلوه ای ممتاز از دوراندیشی و شجاعت او را به منصه ظهور می رساند.
بخش چهارم: پاسداری از گوهر اعتماد مردم
نتایج انتخابات اعلام می شود. با وجود طوفان شایعات و شبهات، دکتر سبحانی حائز آرای لازم برای راهیابی به مجلس هشتم نمی شود. ولی منش او در برخورد با این موضوع هم حکایت از کمال التزام دکتر سبحانی به اخلاق دارد. ایشان دقایقی پس از مشخص شدن نتیجه نهایی رای گیری، با متانتی ستودنی از حضور آحاد مردم در انتخابات قدردانی نموده و با اخلاص می گوید که گوهر اعتماد مردم عزیز دامغان در سه دوره اخیر مجلس را برای همیشه حفظ خواهد کرد و تا ابد قدردان "دامغان و دامغانی" است.
چند سال است که «اول اسفند» برایم حال و هوای دیگری دارد. گویا به انتظار دیدار میهمان ارجمندی نشسته ام که سالهاست آرزومند درک جلوه های نورانی اویم. از همان کودکی، چشم در چشم قاب عکس زیبایش می انداختم و در دل، حضور جاویدش را احساس می کردم. نام بلند او؛ شهید سید حسن شاهچراغی است. مردی از تبار پاکان و صالحان که شرف شهادت را برگزید و در راه پایداری انقلاب اسلامی، خون مطهر خویش را نثار و ایثار نمود. فردا (پنج شنبه)، مراسمی بمناسبت بیست و ششمین سالگشت شهادت مظلومانه گل بوستان شهادت و شهچراغ اندیشه و قلم، حجت الاسلام حاج سید حسن شاهچراغی (ره) و نخستین سالگرد رحلت ملکوتی والده مکرمه آن شهید والامقام که در یکم اسفند سال گذشته به فرزند گرانقدرش پیوست، برگزار می گردد. به یقین شرکت گسترده آحاد مردم مومن و شهیدپرور دامغان در این مجلس معنوی، قدردانی از مجاهدت های خالصانه شهید عالیقدر و خانواده عزیز ایشان بویژه ابوالشهید، عالم عامل حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید مسیح شاهچراغی (ادام الله ظلّه الشریف) است.
آیت الله اراکی (ره) فرمودند: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت، پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشتهشدی، این مرتبت نصیبت گردید؟ با لبخند گفت: خیر. سؤال کردم: چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه. با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟ جواب داد: هدیه مولایم حسین است! گفتم: چطور؟ با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت، تشنگی بر من غلبه کرد، سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد، آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین (ع) آمد و گفت: «به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم!»